تبليغاتX
خُم خانه
تاریخی فرهنگی ورزشی اجتماعی کتاب صوتی طراحی قالب کدجاوا دانلود آهنگ عکس برنامه

دانلود رایگان کتاب صوتی  دریا پری  کاکل زری  نوشته گلی ترقی

darya pari

لینک دانلود مستقیم دریا پری کاکل زری

لینک کمکی


 پسورد : www.irtanin.com


+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 11:1  توسط سینا  | 

یکی از  بزرگان را اجل سر رسید ، ندا داد که  جمله فرزندان گرد آیند ، چو ایشان به نزد پدر شدند  گفت : ای عزیزان شما را پندی دهم  که چون به آن عمل نمائید  اسباب راحتی تان تا پایان عمر حاصل آید  هم چنانکه من عمر را به عشرت و مکنت  سر کردمی .

گفتند ای پدر بازگوی که جمله مشتاقیم و شنوا.

گفت ای عزیزان آدمی را نشاید که بی جهت  خود را به عذاب افکند و از بهر نسیه نقد را وانهد ، باری پس از من هیچ گاه به گرد  قرآن و نماز و ... نروید که  جز به فردا و نسیه حوالت ندهند ، اما هیهات که از دزدی دست نکشید که این را لقه ایست چرب و گوارا  که فی الفور نقد شود و کام دل برآرد  که بزرگان گفته اند: سیلی نقد به از حلوای نسیه

دزدي


+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 13:13  توسط سینا  | 
دانلود رایگان کتاب صوتی 

صداي پاي آب

 دانلود كتاب صوتي صداي پاي آب با صداي خسرو شكيبائي

لینک کمکی

 پسورد : www.irtanin.com

منبع سایت:طنین ایرانی


+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 10:17  توسط سینا  | 
?

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 9:2  توسط سینا  | 

جاده كرمانشاه بطرف بيستون


+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 13:30  توسط سینا  | 
آناهیتا در زبان اوستایی، نام یک پیکر کیهانی (هندو-)ایرانی است، که ایزدبانوی 'آب‌ها' (آبان) پنداشته وستوده می‌شود و ازین رو با نماد‌هایی چون باروری، شفا و خرد نیز همراه است.

اردوی سورا آناهیتا در پارسی میانه یا امروزی ناهید یا اردویسور آناهید است و در زبان ارمنی آناهیت نامیده می‌شود. تاریخ نویسان کلاسیک باستان یونانی و رومی از او با نام آناتیس Anaïtis یاد کرده و یا او را با یکی از ایزدان معابد خود شناسانده‌اند.خرده ستاری نوع-اس سیلیسومی به نام آناهیتا ۲۷۰ به یاد او نامیده شده‌است.

معبد آناهيتا


آناهیتا، اَناهید یا ناهید که -در پارسی به معنای دور از آلودگی است - نام ایزدبانوی آب و باران و باروری در مذاهب ایران باستان. بسیاری از ویژگی‌های این ایزدبانو با ایشتار که مورد پرستش اقوام سامی از جمله بابلیان بود نزدیکی دارد. هر دوی این ایزدان به سیاره ناهید (زهره) مربوط‌اند. به احتمال زیاد «اردویسور آناهیتا» نیز چون «میترا» از ایزدانی بود که پیش از پیدایش زرتشت، توسط مردم ایران و نواحی اطراف - ولو به نام‌های دیگر- مورد ستایش قرار می‌گرفت.

آناهیتا ظاهراً با جنگاوری نیز مربوط بوده‌است و باور بر این بود که جنگاورانی را که به پیشگاه او نذر کنند، یاری می‌دهد. در دوران ساسانیان این الهه به یکی از الهه‌های مورد پرستش ایرانیان قرار گرفت.

البته باید خاطر نشان نمود ایرانیان یکتاپرست بودند ولی آناهیتا و دو ایزد بانوی دیگر به طور مشترک به عنوان خدایان فرعی مورد تقدیس قرار می‌گرفتند.


با وجود دیرینگی و نفوذ پرستش «میترا» در ادوار پیش از ظهور زرتشت، بعدها این ایزد در میان ایرانیان تا اندازه‌ای به فراموشی سپرده شد. اما در مقابل چنین جریان فکری و دینی، «ناهید» چنان مقامی در باورهای ایرانیان به دست آورد که نه تنها پرستشگاه‌های بسیار زیاد و مجلل و باشکوهی از او می‌بینیم، بلکه تندیس و نمادهای این زن ایزد در اینجا و آنجای این سرزمین پهناور باقی مانده‌است. آناهیتا نام یک معبد در شهر تاریخی و ویران شده بیشابور (مربوط به دوره ساسانیان) در غرب کازرون نیز می‌باشد.در اساطیر ایران مزید بر آناهیتا که یشت پنجم مختص ستایش اوست در اساطیر از خدایی به نام اپام نپات (زادهٔ آب) به عنوان پاسدار آبها یاد می‌شود. از اپام نپات در اوستا یسنا ۱ فقرهٔ ۵، یسنا ۲ فقرهٔ۹۵، زامیاد یشت فقرهٔ ۵۱و۵۲ یاد شده‌است.

کَنگاوَر یکی از شهرهای استان کرمانشاه در ایران است و دارای قدمت 2000ساله است و بیانگر این قدمت معبد آناهیتا الهه آب است. این اثر مربوط به دوره اشکانیان بوده است. بلندترین نقطه این معبد ۳۲ متر ارتفاع دارد و دارای ۲۲۰ متر طول و ۲۱۰ متر عرض است راه ورودی این معبد دو پلکان در قسمت جنوبی آن است که با پله‌های کاخ آپادانا برابری می‌کند همچنین آناهیتا بر اساس متون تاریخی فرشته و نگهبان آب و فراوانی و زیابایی و باروری بوده است و در دوره اشکانیان به لحاظ رواج پرستش الهه ناهید تیر داد اول در یکی از معابد ناهید(آناهیتا) تاجگذاری می‌کند.



+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 9:55  توسط سینا  | 
 

مکانی برای آسایش

اعطای اولین واحد طرح ویژه مسکن مهر به مالک خوش شانس آن ........


+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 9:58  توسط سینا  | 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 13:5  توسط سینا  | 
لاهوتي شاعر و مبارزي ايراني بود که بخش مهمي از زندگي پرحادثه او در تبعيد گذشت. سالهاي در استانبول و روزگاري در اتحاد شوروي . مرگ او هم سرانجام به سال ۱۳۳۶ شمسي در مسکو اتفاق افتاد. نام او ابوالقاسم الهامي بود و تخلص شعري اش لاهوتي, اصلش از کرمانشاه و سال ولادتش ۱۳۰۵ قمري ميباشد. پدرش کشاورزي ساده اما اهل شعر و ادب و مردي آزادي خواه بود.ابوالقاسم در دامان خانواده با ادبيات و شعر و محيط ادبي کرمانشاه آشنا گرديد. بضاعت مالي پدر براي تحصيل او کفايت نمي کرد. بنابراين با کمک مالي يکي از آشنايان پدر به تهران رفت و در همان ايام که کمتر از هجده سال داشت, نخستين غزل وي با لحني سرشار از شور و آزادي خواهي در روزنامه حبل المتين کلکته انتشار يافت و نام اورا بر سر زبانها انداخت. لاهوتي در انقلاب مشروطيت در صف فدائيان آزادي قرار گرفت. اندکي بعد وارد ژاندارمري شد, که در آن زمان زير نظر سوئديها اداره ميشد. رئيس ژاندارمري قم بود که بر اثر يک سوءتفاهم ميانه اش با سوئديها به هم خورد و به جرم اقدام به خرابکاري محکوم به اعدام شد, ولي او به خاک عثماني گريخت و چندي در آن جا با دشواري و پريشاني روزگار گذراند.در اين دوره از زندگاني, به کار بردن شعر فکاهي و طنزآميز را به عنوان حربه اي براي مبارزات اجتماعي از ميرزا علي اکبر طاهرزاده مشهور به صابر آموخت. لاهوتي پس از آن که سه سال در استانبول زيست به کرمانشاه بازگشت. در دو سال آغاز جنگ جهاني اول, روزنامه بيستون را در زادگاه خود منتشر کرد. بعد از شکست قواي اروپا مرکزي دوباره به ترکيه رفت,تا اين که در آغاز سال ۱۳۴۰ ه.ق به شفاعت مخبرالسلطنه فرمانفرماي تبريز به ايران بازگشت و با همان درجه سابق وارد ژاندارمري آذربايجان شد. لاهوتي در راس ژاندارمري تبريز رشادتها از خود نشان داد و با کمک انقلابيون تبريز را گرفـت, اما پس از شکست عمليات آنها, نا گزيز به شوروي گريخت و تا پايان عمر خود در تاجيکستان در سمتهاي آموزگاري دبستان, عضویت در حزب کمونیست, ریاست آکادمی علوم تاجيکستان و وزارت معارف به سر برد تا این که سرانجام به سال ۱۳۳۶ شمسی در مسکو در گذشت.نخستین اشعار لاهوتی در روزنامه مشهور آن عصر حبل المتین و ایران نو به چاپ رسید, اما اشعار سالهای آخر عمرش در روزنامه آواز تاجیک طبع و منتشر می شد.دیوان لاهوتی مجموعه ای است از قطعه و غزل و مقداری تصنیف و ترانه ، که عموماً با زبانی ساده و روان سروده شده است. زبان شعرهای اجتماعی او اغلب حماسی و خشن و فاقد تصویرهای شعری است. از نظر مسلکی برروی هم او را باید شاعری مادی و معتقد به مارکسیسم قلمداد کرد که شعر خود را سلاحی میدانست برای تحقق آرمانهای طبقه کارگر.شعر لاهوتی از نظر ساخت و قالب از نوآوریهای شبه نیمایی خالی نیست. برای مثال شعر سنگر خونین او که ترجمه یکی از شعرهای ویکتور هوگوست. به صورت شکسته در سال ۱۳۰۲ شمسی در مسکو سروده است.

رزم آوران سنگر خونین شدند اسیر
 
با کودکی دلیر
 
به سن دوازده
 
آن جا بدی تو هم؟-
 
ـ بله
 
با این دلاوران
 
پس ما کنیم جسم ترا-
 
هم نشان به تیر
 
تا آن که نوبت تو رسد
 
منتظر بمان

 
 
به اعتبار باید لاهوتی را نخستین کسی دانست که پیش از نیما شعر نیمایی با قالب شکسته و غیر عروضی سروده است.لاهوتی هرگز به کار شعر و شاعری به معنای هنری و بسیط آن دل نداد و بیشتر روزگارش به مشاغل سیاسی و نظامی گذشت. با این حال در فرهنگ و اندیشه قوم تاجیک اثر مثبتی برجای گذاشت، تا آن جا که هم اکنون در تاجیکستان به عنوان یک چهره ادبی و انقلابی نام آور و احترام او پس از گذشت چندین دهه پایدار مانده است. اهمیت او در سیر شعر فارسی بیشتر به دلیل سنت شکنی ها و نوگرایی هایی است که پیشتر یا همزمان با نیما یوشیج در شعر خویش آشکار کرده است.نمونه ای از شعر او:

دهد جان
 
غیرتم می کشد این گونه که پروانه دهد جان
 
سوزد و خوش بود الحق که چه مردانه دهد جان
ای خوش آن عاشق صادق که به میدان محبت
 
غرق خون گردد و در دامن جانانه دهد جان
در گه دوست بود خانه آزادی و امید
 
زنده آن است که در خدمت این خانه دهد جان
گر خزان حمله کند بنده آن بلبل مستم
 
که جدایی نکند از گل و در لانه دهد جان


 
منبع "مشاهیر"

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 10:35  توسط سینا  | 

آموزش زبان تركي

 

بیکاری بد چیزی است البته نه برای ایرانی   جماعت  چون همین حالت مذموم (بیکاری)  گاهی اوقات  باعث شکوفائی و نوآوری هم  میشود  نمونه  آن ابداع انواع شیوه های جدید درآموزش و یادگیری فنون و حرف متداول و غیر  متداول دنیاست  .

گذشت آن زمانی که برای یادگیری مطلبی باید  سالها وقت صرف میکردی و دود چراغ میخوردی   به حمدا... و به برکت هوش و نبوغ سرشار  هم  وطنان آریائی نژاد !!!  هم اینک آخرین متدهای  آموزش سریع (*.*) بصورت رایگان در دسترس  همگان می باشد  

 

آمووزش زبان تركی  در کوتاهترین مدت:

 

1- هرگاه حرف "ب" ساکن قبل از "ر" بیاید جای آنها عوض می شود :

مثال:  کبریت  <-- کربیت              تبریز <-- تربیز

 

2- حرف "گ" در اول کلمه "ق" و در سایر موقعیتها "ج" ادا می شود:

 

مثال:   گازوئیل <-- قازوئیل                  تگرگ <--   تجرج                         کامپیوتر <-- قامپیوتیر

 

3- گاه حرف "ه" در آخر کلمه به"ی" و در برخی انواع گویش به صدای "او" تبدیل می شود:

 

مثال:

گوجه فرنگی <-- قوجی فرنجی   (یا همان گیرمیز بادمجان)

ماهی تابه <-- مایتابو

 

4- صدای "ق" به صدای "گ" و حرف "گ" در اول کلمه با صدای "ق" ادا می شود. در برخی موارد "ق" حذف می شود:

 

مثال:

قند <-- گند

گلابی <-- قلابی

آقای رئیس <-- آی رئیس

 

5- گاه حرف "ی" بعد از حرف با صدای کسره با صدای "و" تلفظ می شود:

 

مدیر<-- مدور

 

6- بعد از حروفی که در کلمه با صدای کسره ادا میشوند یک "ی" اضافه می شود:

مثال:

 

مثال <-- میثال

ابتدا <--  ایبتیدا

چراغ <-- چیراگ

 

7- حرف "ک" هیچگاه با صدای "ک" ادا نشده و بسته به موقعیت حرف در کلمه، موقعیت کلمه در جمله، نوع وضع عصبی گوینده، محل تولد گوینده، وضع آب و هوا و ... با صدای "ش"  "خ" "چ"  "ق"  .... ادا شده و گاه اصلا ادا نمی شود:

 

مثال:  من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم داد <-- من بی تشتچ سوالات شما پاسوخ خواهم داد.

مرتیکه کثافت درست رانندگی کن <-- مرتیچه چثافت درست رانندجی قن

سلام آقای دکتر <-- سلام آی دوتر

زبان بیسیک <-- زبان بیسیخ

چکار می کنی؟ <-- چخار موقونو ؟

 

8- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بیان می شوند.

من با شما نبودم <-- من به شما نبودی !

 

9- ضمیر ملکی متصل دوم شخص به صورت سوم شخص بیان می شود:

 

حالت خوبه ؟  <-- حالش خوبی ؟

 

 1۰- نکته کلیدی در یادگیری زبان ترکی حالت و ژست گوینده میباشد  بطوری که اگر  گوینده در هنگام تلفظ کلمات ترکی فاقد این حالت خاص باشد همگان فی الفور متوجه میشوند که گوینده اصالتا" ترک نمی باشد  .برای این منظور گوینده ابتدا باید به حالت یه وری (نیمرخ)ایستاده سر و گردن را جلو دهد و با لبهاي نيمه باز  پس از زل زدن به  چشم مخاطب با نگاهی طلبکارانه شروع به تکلم نماید.

 

 


+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 9:6  توسط سینا  | 
 


در فرهنگ کهن ایران، واژه ی اندیشه برانگیزی وجود دارد:"خویشکاری"
یعنی هر کسی کار خودش را درست انجام بدهد...مثلا رییس جمهور مسئول اداره امور اجرایی کشور است. اصلاح امور جهان یا رهبری جهان اسلام به او ربطی ندارد. دادستان کل کشور بایستی نگران پرونده های قضایی و حقوق مردم باشد...مثل پرونده دکتر زهرا که در همدان در بازداشتگاه کشته شد...پرونده های دانشجویان...همین حسینیه شیراز و...اما دادستان کل در باره واردات عروسک بیانیه می دهد...وزیر کشور معمولا در باره مسایل اقتصادی مصاحبه می کند و از دستاوردهای اقتصادی می گوید...استاندار لرستان در باره این که ما جزو پنج کشور اتمی دنیا هستیم حرف می زند...
سال ها پیش رفته بودم به اردوگاه نگهداری بیماران جذامی در تبریز...خاطره غریبی بود...دیدن راهبه های اروپایی که سالیان سال است در خدمت جذامیان عمر می گذرانند و فارسی را هم با لهجه آذری حرف می زنند...رفتم مدرسه ابتدایی کودکان جذامی ها...مدرسه مثل یک زباله دانی در میان باغ بود...تار و غبار گرفته. کثیف، آن چنان که نفست بند می آمد...در دفتر مدرسه با مدیر مدرسه صحبت می کردم. گفت علوم سیاسی خوانده، شروع کرد به تحلیل مسایل ایران و جهان. گفتم:" می دونی مهمترین مساله جهان چیه؟"
چند مساله ای را بر شمرد. مدام می گفتم نه! از اون مهمتر هم هست. دست آخر پرسید :" کدوم مساله؟"
گقتم:" مدرسه باباباغی!" تو باید یه این مدرسه برسی. اگر به جای تو بودم. با کمک بچه ها مدرسه را جارو می کردم. رنگ می زدیم. از آموزش و پرورش کمک می گرفتم...تو برادر عزیز به درد این مدرسه نمی خوری. تو باید رییس بشی...
آن مدیر مدرسه باباباغی تنها نمانده است...
انگار مدرسه و مدیر تکثیر شده است...

به نقل از   مکتوب


+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 9:59  توسط سینا  | 
اهل دانشگاهم

رشته ام علافيست

جيبهايم خاليست

پدري دارم حسرتش يك شب خواب!

 دوستاني همه از دم ناباب

و خدايي كه مرا كرده جواب...

اهل دانشگاهم قبله ام استاد است

 جانمازم نمره!

همنشینم گل سرخ

خوب ميفهمم سهم آينده من بيكاريست

من نميدانم كه چرا ميگويند مرد تاجر خوب است و مهندس بيكار

 و چرا در وسط سفره ما مدرك نيست!

((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد))

 بايد از آدم دانا ترسيد!

بايد از قيمت دانش ناليد!

 وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم.....

....سینا سپهری ....

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 10:30  توسط سینا  | 
 

به نقل از (خبر ورزشی)
*بازى ديروز شيرين‌فراز- نفت که به تساوى صفر- صفر انجاميد با جنجال عجيى همراه بود. شنيده مى‌شود قبل از بازى شيرين‌فرازى‌ها نمى‌خواستند به مصاف نفت بروند اما به‌هر حال با وساطت مسئولان راضى شدند گام به ميدان بگذارند و خلاصه بازى با 35 تا 40 دقيقه تأخير برگزار شد ولى بعد از بازى اتفاقات عجيب و غريى رخ داد. آنجايى که عده‌اى ناشناس با چوپ و چاقو (به سبک فيلم‌هاى آبگوشتى دهه 40) بر سر چند بازيکن شيرين‌فراز ريختند و حساى از خجالت آنها درآمدند! در اين درگيرى‌ها يکى از بازيکنان شيرين‌فراز که چاقو خورده به شدت آسيب ديد و چند نفر ديگر هم مصدوم شدند. هنوز از انگيزه ضاربان خبرى در دست نيست اما اين قيل حرکات از سوى هر فرد يا گروهى که باشد مورد تأييد هيچ‌کس نيست. ما اميدواريم شيرين‌فراز هرچه سريع‌تر به ساحل آرامش برسد و مردم خوب کرمانشاه را با بازى‌هاى خوب و بقا در ليگ راضى کند.
نکته: بر اساس گزارش‌هاى رسيده 5 بازيکن شيرين‌فراز در درگيرى‌هاى ديروز کتک خوردند.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 13:39  توسط سینا  | 
زیبا ترین و  کامل ترین تقویم قابل نصب بر روی کامپیوتر (هدیه ای از شرکت طرفه نگار)

این تقویم بصورتی بسیار زیبا و با امکانات بسیار عالی بطور رایگان در دسترس شماست

با سپاس از شرکت طرفه نگار که این تقویم را در اختیار هم وطنان قرار داده و آرزوی سالی خوب  برای تمامی دست اندر کاران این شرکت  و با کسب اجازه از این عزیزان 

تقويم الكترونيكي اشانتيون طرفه نگار (سال 1387)

           امکانات عمومي نرم افزار:

                      دفترچه تلفن با امکانات كاربردي متنوع

                     تقويم ساليانه (شمسي و قمري و ميلادي)

                     گزارش اوقات شرعي

                     نمايش تقويم ماهيانه برروي تصوير صفحه اصلي ويندوز  (دسكتاپ)

                     نمايش تقويم 6 ماهه يا كل سال در يك نگاه

                      نمايش اوقات شرعي روي صفحه دسكتاپ

                     اعلام زمان اذان به افق تهران و شهرهاي مختلف ايران

                     نمايش مناسبت روز روي صفحه  دسكتاپ (شمسي و قمري و ميلادي)

                     نمايش تعطيلات رسمي کشور

                     امکان انتخاب يکي از تقويم هاي شمسي و قمري و ميلادي

                     دفترچه يادداشت و اعلام خبرکار مربوطه در زمان تعيين شده

                     تلفن هاي ضروري و کد شهرها و کشورها

                     مقيم در حافظه نمودن نرم افزار
        
امکانات قابل افزودن به نرم افزار:
         نقشه ایران
         بخش بازی (بیش از 70 بازی متنوع)
         نرم افزار پخش موسیقی

          

(دانلود رایگان تقویم سیستمی سال ۱۳۷۸)

 لینک های منبع

شرح فايل دانلود فايل
نسخه پايه (نسخه سال 87) دانلود
 نقشه ایران دانلود
 بخش بازی دانلود
 نرم افزار پخش موسیقی دانلود
توجه : برای استفاده از امکانات اضافی حتما باید نسخه پایه را بروی کامپیوتر خود نصب داشته باشید."

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 9:27  توسط سینا  | 

همیشه شنیدن حرف های کودکانه برای بزرگترها شیرین و سرگرم کننده بوده، اما گاهی هم شده که با شنیدن سخنی از کودکی یادآور این ضرب المثل شده ایم که سخن راست را باید از بچه ها شنید! ، گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود،سوال این بود:

معنی عشق چیست؟

 *. وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله

*. مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله

*.عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله

برای خواندن تمام افکار کودکانه به لینک زیر مراجعه کنید:

لینک منبع(سلامت نیوز)


+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 12:35  توسط سینا  | 
قالب مصباح الهدی بمناسبت ماه محرم و صفر جهت کاربرانی که علاقه مند به داشتن قالبی با مضامین مذهبی هستند برای کاربران بلاگفا تهیه شد .

نمائی از قالب

قالب مصباح الهدی

 

دریافت کد قالب


+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 13:23  توسط سینا  | 
ابتدا فقط يک شهر بود
نه شهرداري و نه هيچ ادارهء ديگري
هيچ کس خيابانها را به بهانه لوله کشي و کابل کشي و ... حفاري نمي کرد ، هيچ خياباني مسدود نميشد و اعصاب کسي هم بهم نمي ريخت ، بنابراين  همه شاد و خندان بودند و احتياجي به  پزشک و بيمارستان وتيمارستان نبود
هيچ بانکي  وجود نداشت و به همين دليل کسي هم اختلاس نمي کرد و هيچ کس هم به فکر رانت خواري و کلاهبرداري نبود
هيچ اداره اي نبود و بنابراين  کسي مجبور نبود بدنبال پارتي باشه  و کسي هم رشوه نميداد و کسي هم رشوه نميگرفت
هيچ قانوني در اين شهر حاکم نبود و به همين دليل هيچ کس قانون را دور نميزد و هيچ کس هم قانون شکني نميکرد . و چون قانون شکنی وجود نداشت احتياجي به پليس و قاضي و زندان  هم نبود
اين شهر فرماندار و بخشدار و .... نداشت و چون رئيس و مرئوسي نبود بنابراين همه يکسان بودند  .

هيچ انتخاباتي در اين شهر برگزار نميشد بنابراين هيچ کس هم وعده سر خرمن به کسي نمي داد و دروغ نمي گفت
 چون هيچ پست و مقامي در کار نبود  به همين دليل  کسي هم باند بازي نميکرد و کسي هم به ديگري تهمت نمي زد

و اين داستان ادامه دارد....


آرمانشهر


 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 8:14  توسط سینا  | 
به محض اینکه وارد شدم همکارم گفت: احضار شدی !!! منشی مدیر زنگ زده ، مدیر با شما کار داره

...

..بعد از اینکه منشی با مدیر هماهنگ کرد  و اجازه داد (قبلا" این رسم  رو نداشتیم)، وارد شدم پس از سلام و احوالرسی  گفت : نامه ای را که دیروز امضا کردم   فرستادی؟ گفتم : بله  گفت : متن نامه چه بود ؟

با تعجب گفتم : نامه را نخواندید !!!؟ گفت :  نه دیروز سرم درد میکرد و حوصله نداشتم

با خودم گفتم : چه مدیریت خوبی !!! بی دلیل نیست که اداره ما همیشه  بعنوان دستگاه نمونه دولتی انتخاب میشه  


+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 9:25  توسط سینا  | 

  

در خبرها آمده بود که سازمان ملل سال ۲۰۰۹میلادی را سال شیخ بهائی نامگذاری کرد این خبر هر چند برای ما ایرانیان مایه مسرت و شادکامی است اما برای اینجانب باعث نگرانی نیز می باشد .نگرانی نه از آن حیث که بیم آن رود که این دانشمند بزرگ ایرانی نیز مانند خیلی از دانشمندان بزرگ که سازمان ملل سالی را به نام آنها نامگذاری کرد با طیب خاطر یا بدون طیب خاطر به یکی از کشورهای دوست و برادر همسایه و غیر همسایه پناهنده یا دزدیده شود بلکه نگرانی من بابت این است که حالا که ما در شناساندن این دانشمندان بزرگ کاری نمی کنیم لا اقل در فرداهای نزدیک به محض اینکه یکی از همین کشورهای دوست و برادر مقبره ای را در فلان قصبه پیدا کرد یا قطعه شعری یا رساله ای منتسب به این دانشمند بزرگ به زبان مردم فلان کشور کشف شد و آن کشور با استناد به این مدارک مهم و محکمه پسند ادعا کرد که مثلا" شیخ بهائی ترک است یا اصلا از بیخ عرب می باشد زود از کوره در نرویم و رگ گردنمان بیرون نزند که فلان یا بهمان کشور دانشمندان ما را دزدیدند یا مصادره کردند بلکه اگر واقعا" دوستدار فرهنگ این آب و خاک هستیم بار تکرار بر خطر بندیم و قبل از اینکه کشورهای بیگانه پیش دستی کنند و این بزرگان را به تابعیت خود در آورند با ارج نهادن به تمامی مشاهیر این ملک اعم از حاضر و غایب دین خود را نسبت به ادب و فرهنگ و شعور والای ملی و بومی این مرز و بوم ادا کنیم و حادثه را قبل از وقوع علاج کنیم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 10:34  توسط سینا  | 
تحریک گروههای قومی و مذهبی با هدف ایجاد اغتشاش، حرکات تجزیه طلبانه و...همواره از سیاست های استعماری و استکباری  قدرت های بزرگ محسوب می شده که در راستای رقابت های ژئوپلیتیکی به خصوص برای کشورهایی که در مسیر رشد و توسعه قرار دارند طرح و اجرا می شود. کشور عزیزمان ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست و با توجه به جهش ایران در عرصه های مختلف علمی، نظامی ،فرهنگی، اقتصادی و ...عملا این سیاست مورد توجه قدرت های بزرگ به خصوص آمریکا قرار گرفته است و  مراکزی اطلاعاتی و جاسوسی  و ..... این قدرتها در این زمینه فعالیت های مختلفی داشته اند. نقشه های  زیر نمونه هایی از  خوابهای ناخوشی است   که با هدف  تجزیه ایران طرح شده است. هر چند که غیرت و تعصب جوانان ایرانی به همراه درایت و هوشیاری مسئولین کشوری هر گونه نقشه پلید دشمنان این آب و خاک را نقش بر آب میکند اما این مهم هوشیاری و دقتی مضاعف میطلبد با نگاهی به نقشه ایران در دوران مختلف شاید بتوان اهمیت موضوع را بیشتر درک کرد و امیدوارم که لااقل در این مورد خاص تاریخ برای ما ایرانیان تکرار نشود.

چو ایران نباشد تن من مباد               بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

اگر سر به سر تن به کشتن دهیم              از آن به که کشور به دشمن دهیم

دریغ است که ایران ویران شود                   کنام پلنگان و شیران شود

ایران در دوران هخامنشیان

 ایران در دوران امپراتوری ساسانیان

 نقشه خوابهای شوم  بیگانگا ن (تجزیه ایران 1)

نقشه تجزیه ایران

ایران  متعلق به همه ایرانیان


+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 12:14  توسط سینا  | 

بزرگواران....

چنان که از اخبار واصله و اعمال مرتکبه مشاهده نمودیم گویا دوستان مرامی و سرروران گرامی مزاح این حقیر فقیر سراپا تقصیر را با  حضرت خواجه شمس الدین لسان الغیب نپسندیده و از این عمل نابخردانه ابروان کمند در هم کشیده و سیل چشم غره و گوی و تشر (همان توپ و تشر امروزی) را روانه دارالنویسانه بنده ( همان وبلاگ ایضاْ امروزی) فرموده اند.

لذا از آن بابت که این فقیر مذنب تهدید و تنبیه های بزرگواران را خواستار نیست اقدام به عملی له طرفداران خواجه نموده...

باشد که بدین سبب بخشایش الهی این گمگشته چاه مناهی را چراغ توفیق فر راه قرار داده و از آتش داور دادار در دو جهان برهیم.

به جبران... این ابزار لطیف دیوان  حافظ (نرم افزار دیوان حافظ) را که به تازگی نور امید در دل شیفتگان رایانه ایخواجه تابانده را در این درالنویسانه قرارداده و امیدواریم هواخواهان حضرت  شمس الدین محمد را تفقدی نموده باشیم. 

                                                            غفر له : نادر

دانلود بهترین نرم افزار دیوان حافظ  

پی نوشت: این نرم افزار بهترین و ساده ترین نرم افزار دیوان حافظ است با حجمی حدود 1/7 مگا بایت و قابلیت جستجوی اشعار  بر اساس قالب شعری(غزل و قطعه و قصیده و...)و همچنین فال حافظ.این نرم افزار بی نظیر  که دوست عزیزی زحمت نوشتن آن را کشیده به طور رایگان در اختیار کاربران قرار گرفته است. بهترین ساده ترین و کم حجم ترین نرم افزار حافظی است که تا بحال دیده ام.لذت ببرید.

پی پی نوشت: نفسم گرفت!

 


+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 13:38  توسط سینا  | 
همیشه فکر میکردم چرا  کشور ما  هیچ مشکلی نداره!!!

 این همه قوانین  مشکل گشا که همشون هم اجرا میشن و یکشبه تمام مشکلات رو (البته اگه مشکلی باشه) حل میکنن رو چه کسانی و با چه زحمتی تصویب میکنن و ....

خدا رو شکر امروز یه عکسی رو دیدم که با زبان بی زبانی به خیلی ازسئوالات این چنینی پاسخ میده

ببینید

نحوه تصویب لوایح قانون  در مجلس 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 14:34  توسط سینا  | 

 هفتم آبان ماه مطابق با بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايروس دي) نام گذاري شده است كه از دير باز ایرانیان، يهوديان و دوستداران حقوق بشر  آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند.

کوروش

 کلمه کوروش به معنای خورشید وار ( کور =  خور = خورشید) و( وش = مانند) می باشد .ایرانیان کوروش را "پدر" و یونانیان که ممالکشان را فتح کرده بود" سرور"و یهودیان که آزادی را به ایشان بازگردانده بود" مسح کننده"و بابلیان اورا" مردوک به منزله مورد تایید" می نامیدند.
تبار کوروش از پدر به پارس ها و از مادر به مادها می رسد.

افسوس که در تقویم ما هیچ اسم و اثری از این روز و این بزرگ مرد تاریخ کشورمان (همانند خیلی از مردان و زنان بزرگ دیگرکه برای ما ایرانیان گم نام مانده اند)  نیست  . اینکه چرا به گذشته و بزرگانمان بی مهری میکنیم و عواقب آن چیست بماند  تا فرصتی و روزگاری دیگر و اما بد نیست لا اقل امروز را با این بزرگ مرد تاریخ هم نوا شویم. 

   اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال ۵۳۹ پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . ۲۵۴۴ سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد.

 

 متن اعلامیه جهانی حقوق بشر کورش بزرگ

 استوانه حقوق بشر کوروش

اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را بر سر گذاشته ام اعلام می کنم که:

  • تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
  • من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
  • من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
  • من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايند .من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيردو بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .
  •  
  • من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غصب ننمايد ،و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .
  • من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد . مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است .اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران .
  • من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .
  • و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه به عهده گرفته ام ، موفق گرداند."
  • تخت جمشید

 گفتنی است مرحوم علامه طباطبایی ذوالقرنین را که قرآن از او به عنوان حاکمی عادل و نیک سیرت یاد شده کوروش کبیر دانسته است .

 

 

تخت جمشیسد

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 7:1  توسط سینا  | 

 سرانجام پس از 107 سال آكادمي نوبل جايزه ادبيات خود را به نويسنده‌اي كه در  کرمانشاه (Kermanshah !!!)و ايران متولد شده است، اهدا كرد. 

 
«دوريس لسينگ» (Doris Lessing)  در 22 اكتبر 1919 از پدر و مادري انگليسي در كرمانشاه ايران به دنيا آمد. پدرش بانكدار آلفرد تایلر «Captain Alfred Tayler » كه كارمند بانك بود در جريان جنگ جهاني اول در ارتش انگليس خدمت مي كرد.
«دوريس» در سال 1925 همراه خانواده‌اش به زيمباوه مهاجرت كرده است. وي كه به اجبار به مدرسه‌اي كاتوليك رفته بود، در سن پانزده سالگي مدرسه را نيمه رها و از آن به بعد خودآموزي كرد. اولين رمانش در سال 1949به نام «چمن آواز مي‌خواند»  « The Grass Is Singing» در لندن منتشر شد و بعد به اروپا رفت و ساكن انگلستان شد.
«دوريس لسينگ» در سال 2001 جايزه‌ «پرنس استرياس» اسپانيا را بخاطر دفاع از آزادي و جهان سوم از آن خود كرد؛ جايزه‌اي كه تا به حال به نويسندگان مطرحي همچون «گابريل گارسيا ماركز»(Gabriel Garcia Marquez)، «ماريو وارگاس يوسا»(Mario Vargas Llosa) و «پل اوستر»( Paul Auster) اهدا شده است. وي همچنين بخاطر نوشتن كتاب «زير پوست من»(Under My Skin-۱۹۹۴) جايزه‌ «يادمان تيت بلك» را برده و يك بار هم جايزه‌ ادبيات بريتانياي «ديويد كوهن» را از آن خود كرده است.
نام «دوريس لسينگ» امسال نيز در كنار نام نويسندگاني همچون «كارلوس فوئنتس» (Carlos Fuentes)و «چينوئا آچه‌به» (Chinua Achebe)در ليست نهايي جايزه‌ بوكر قرار داشت، اما اين جايزه در نهايت به «آچه‌به» پدر ادبيات مدرن آفريقا رسيد.
زندگي ادبي او به سه بخش عمده تقسيم مي شود: بخش اول آن زماني كه «لسينگ» همچون بسياري از نويسندگان ديگر جهان، درگير كمونيسم شده بود و با تاثير از نظريات كمونيستي داستان مي‌نوشته است. دومين بخش زندگي داستاني او به سال‌هايي برمي‌گردد كه به موضوعات روانشناختي علاقه‌مند شد و انعكاس دغدغه‌هاي اجتماعي در آثارش به خوبي ديده مي‌شود و پس از اين دوره بخش سوم زندگي داستاني او شروع مي‌شود. بخشي كه بيشتر به جهان‌بيني صوفي‌ها روي آورد و در عين حال به داستان‌هاي علمي و تخيلي هم علاقه‌مند شد.
بخش عمده زندگي «لسينگ» به فعاليت هاي فمينيستي مربوط مي شود، بطوريكه او را از پايه گذاران تئاتر فمينيستي به شمار مي‌آورند. او كه سالها جزو نامزدهاي دريافت جايزه نوبل ادبيات به شمار مي رفت، سرانجام نوبل 2007 را از آكادمي سوئد دريافت كرد. سال قبل «اورهان پاموك»(Orhan Pamuk) ترك و سال قبل از آن «هارولد پينتر» (Harold Pinter)انگليسي اين جايزه را دريافت كرده بود.
از آثار «لسينگ» اين نويسنده  متولد کرمانشاه مي توان به «دفترچه طلايي» (The Golden Notebook۱۹۶۲-)، «سبزه آواز مي خواند»(The Grass is Singing -1950)، «ازدواج موفق»(A Proper Marriage-۱۹۵۴)، «به خانه رفتن»(۱۹۵۷-Going Home) و «پنجمین بچه » (The Fifth Child (1988) اشاره كرد.

گرچه نمی توان برنده نوبل شدن را خیلی با متولد شدن در کرمانشاه ربط داد اما نمی توان آن را بی تأثیر فرض کرد.بالاخره در سال ۱۹۱۹ میلادی (۱۲۹۸ شمسی) وقتی این نویسنده بزرگ به دنیا آمده با قطار اکسپرس که به کرمانشاه نرسیده!  می توانیم خیال بپردازیم،تا آنجا که میدانم خیال پردازی تا کنون جرم نبوده پس داستان تولد او در کرمانشاه را این گونه فرض کنیم :

در نیمه های یک شب پاییزی که اولین باران دم اسبی سال در اواخر مهر ماه می بارید و در کوچه و خیابان ها پرنده پر نمی زد، درست همان وقتی که قرار بود چند ماه بعد همه عصبانی شوند از قراردادی که وثوق الدوله با بریتانیا امضاء کند و مدرس مخالفت با آن را اعلام دارد،زن باردار انگلیسی که به واسطه کار همسرش به کرمانشاه آمده بود در درد و تب می سوخت.

 خانه ای که در آن زندگی می کردند با درمانگاه مسیونر های انگلیسی فاصله زیادی داشت.همه همسایه ها اورا «مادام» و شوهرش را «موسیو» صدا می کردند و زن بیچاره تا می خواست بگوید که فرانسوی نیست از گفته پشیمان می شد. زبان مردم این شهر با این همه خ و قاف  عجیب ترین گفتاری بود که شنیده بود به علاوه این همه حرکات سرو دست و صورت و اشاره چشم و ابرو که هرکدام به خودی خود به اندازه  خورجین یک مأمور پست پیام داشت.

زن هذیان می گفت و مرد دست پاچه به گیس های کاکل ذرتی دست می کشید که خیس عرق شده بود. امکان حرکت دادن همسرش وجود نداشت و هر لحظه فریاد و فغان همسرش بیش تر می شد. 

بیش از آن به کمک خداوند و دعای قدیسین محتاج بود که بخواهد زبان درازی کند و عصبانیت از وضع موجود ناتوانترش می کرد.به آخرین چاره متوسل شد. پنجره خانه مقابل را از نظر گذراند. تمام کوچه های محله  باریک و تنگ بودند. از ابدالآباد این محله پذیرای خانواده های ارمنی بود. نمی دانست،مردد بود که از همسایه مقابل کمک بگیرد یا نه. 

زن همسایه مقابل تنها کسی بود که در این محله می شناخت آن هم به واسطه روزی که یک کاسه چینی پر از طعامی برای موسیو  و مادام آورده بود و با لبخند های بناگوشی و تکان های شدید سر تقدیمشان کرده بود. زن و مرد کاسه چینی را که  غنچه گل سرخش چشمک می زد روی میز گذاشتند. تنها دلیلی که باعث شد به خوردن آن جرأت کنند و بدون این که اسم آن را بدانند عاشقش شوند صلیب قهوه ای بود که روی زردی هوس انگیز طعام کشیده شده بود.حتماً زن همسایه دلیلی برای این کار داشته. شاید این صلیب نشانه دوستی ای چیزی باشد.

فردای آن روز پسر بچه کوچکی در زد و جیک جیک کرد. زن انگلیسی فقط «مادام» را فهمید و بعد رفت و کاسه را برای پسر آورد. پسرک که خنده و خجالتش آمیخته بود  کاسه را گرفت و جست و رفت. وقتی از پنجره نگاهش می کرد دید که دارد برای چند بچه خرد و ریز دیگر تعریف می کند که چطور با اجنبی ها حرف زده. کاسه را هم مثل کلاهی سرش گذاشته بود.

مرد تصمیمش را گرفت. بیرون رفت و مقابل در خانه همسایه ایستاد. سقف سوراخ آسمان سخاوتمندانه دنیا را غرق می کرد. هر دو کوبه در را با هم کوبید.نوری در پنجره ها جان گرفت و به سمت در آمد که با ناله چوب و لولا باز شد. روح هرکول در آستانه در ایستاده بود و فانوسی در دست داشت. سبیل هم که مشخصه ابدی مردم این حوالی بود حتی هرکول .

تمام تلاشش را کرد که به هرکول بفهماند که زنش به ماما احتیاج دارد. میگفت و با دست اشاره می کرد.  چشمان متعجب هرکول هر حرکتش را به دقت نگاه می کرد ولی نمی توانست بفهمد. درمانده شده بود :!!!!Holy Mother Of God

دعا مستجاب شد و همسر آشنای هرکول ردایی بر سر بیرون آمد،او نیمه شب هم این ردا را رها نمی کرد؟

قبل از این که  مرد پرده اول  اجرای نافرجام پیش را برای فهماندن وضعیت زنش با زبان و دست و پا و ایما و اشاره آغاز کند .زن چیزی به هرکول گفت. گویی سریع تر از آن چیزی که موسیو می پنداشت متوجه شده. هرکول به داخل خانه برگشت و همسر او به خانه موسیو دوید. موسیو مردد وسط کوچه مانده بود که هرکول در حال بستن کمربندش بیرون دوید و او را به دنبال خود کشاند. گویی باید به جایی می رفتند. برگشت و دید که همسر هرکول وارد خانه شده است. خودش را با آهنگ گام های هرکول هماهنگ کرد. چاره ای جز اطمینان به هرکول نداشت.کوچه ها در هم گم می شدند و کوچه بعدی پیدا می شد. قلوه سنگ ها و چاله های آب گرفته با همراهی باران بی پایان کارشان را خوب انجام می دادند. 

بالاخره هرکول دم در خانه ای ایستاد.و کوبه کوبید. در کوتاه و کوچک بود و به پایین پله داشت.بعد از مدتی کسی که موسیو نمی دید با هرکول مذاکره ای کرد و بعد از زمان اندکی که یک سال می نمود هرکول دست کسی را از پایین پله ها گرفت. اول فانوسی پدیدار شد و بعد سایه  اندام نحیفی که به بچه ای می ماند هویدا گشت. هرکول فانوس را گرفت و به دست موسیو داد و بعد جثه نحیف را کول کرد. موسیو جلو راه افتاد و سر هر کوچه خیس و مبهوت بر می گشت تا مسیر برگشتی که فراموش کرده بود را دستور بگیرد. کوچه ها کوچه ها و کوچه ها و این بار یکی از قدیسین راه را کوتاه کرد.  

وارد خانه خودش شد. به اتاق که رسیدند هرکول زن پیری را کنار مادام نیمه جان گذاشت. به جز زن همسایه زن دیگری هم کنارش نشسته بود که داشت با همان زبان سرشار از قاف و خ همسر باردارش را دلداری می داد و هر از چند گاهی به صورت او فوت می کرد.زن هرکول با دیدن آن ها به سویی دوید و دیگ آبی را که می جوشید به میدان آورد.

موسیو تازه متوجه پیرزن شده بود. پوست و استخوانی بود با دست های لرزان  و موی بلند سراسر سپیدی که برای جثه اش بسیار بلند بود. دستهای چروکیده پیرزن به سوی مادام رفت. موسیو متوجه  چشمان پیرزن شد که یک دست سفید بودند.

نمی دانست که چه اتفاقی دارد می افتد. آیا این پیرزن نابینای سپید مو که اگر یک چرخ ریسندگی در کنارش بود به افسانه ای ژاپنی بدل می شد می تواند همسرش را نجات دهد؟
پیش از این که جوابی بیابد دو زن او و هرکول را از اتاق بیرون انداختند و هرچه موسیو التماس کرد و داد زد و مشت به در کوبید در بازنشد. تمام دعاهایی را که به یاد داشت با صدای بلند خواند و تمام مقدسات را به یاری طلبید

 Oh Lord,Bring Her Back,Let Her Live, Don't Let Her Die

ناله های زنش دیوانه اش می کرد. تا بحال این گونه نشده بود. هرکول هم گوشه ای نشسته بود و سرش را در دست گرفته بود و با انگشتانش در فرش اتاق حفاری می کرد.

ناگهان سکوت ....  جیغ همسرش قطع شد.. سکوت و سکوت ... تمام تنش لرزید. چه اتفاقی افتاد؟ مرد؟ به همین آسانی؟

 صدای گریستنی خبر از زندگی تازه ای داد... در باز شد و به درون دوید... ترس تمام.

بعدها «مادام بریتانیایی» به همسرش گفت که چطور زن نابینای افسانه های ژاپن با انگشتانش اندازه گرفته و با تیغ تیزی بند ناف بریده...که چطور درحالی که چشمانش به سوی سقف بوده بچه را به دنیا آورده است. که دو زن دیگر چطور کمکش می کرده اند و مدام دعا زمزمه می کرده اند... که وقتی همه چیز تمام شده پیرزن افسانه ها انگشتان بچه را لمس کرده و خندیده و  پیشگو وار چیزی گفته با دست های چروک که مادام فکر کرده شاید آن اشارات کاغذ و قلم معنی می دهد.

«موسیو جنتلمن» برای اولین بار بچه را در آغوش گرفت و خیره حرکات بدن کوچک را نظاره کرد. هرکول در کنارش بود و دو زن رداپوش در حالی که زیر رداهایشان می خندیدند به سوی بستر زنی که مادر شده بود رفتند. مادر در آرامشی آسمانی چشمانش را روی هم گذاشته بود و به آرامی نفس می کشید.

موسیو اشکی را که در چشمانش حلقه زده بود مخفی نکرد. به دیگران نگریست. چهره هریک را ستایشگرانه از نظر گذراند و به فرزندش رسید.

به تو نامی از  یونان می دهم تا تمام اسطوره های اودیسه وار امشب را به یاد داشته باشی و این همه باران و آب در این شب... آب و آب... تو را دوریس خواهم نامید... دوریس... دختر آب و  دریا و اقیانوس...

***

این هم پایان قصه ما... بالا رفتیم تشت بود پایین اومدیم مشک بود قصه ما کشک بود.

ممنون برای وقتی که صرف کردید. 


+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 10:57  توسط سینا  | 
 بخشوده شد ....

بالاخره اولین باران پاییزی در کرمانشاه بارید...

شنبه و یکشنبه اولین روزهای بارانی پاییز امسال بودند... باران بارید و آسمان سخاوتمندانه شهر را تطهیر کرد..

 این « طراوت تکرار» را با چه قیاس کنم؟

 بخشوده شد...

بارید بعد از مدت ها...می گویند اولین باران هر فصل شفا بخش است... زیر باران نیت سلامت و شفا می کنند...مادرم همیشه در اولین باران دعایی زمزمه می کند و شکر می گوید.. این جا گویی این مرسوم است...

باران بدون شک چیزی بسیار بیش از یک پدیده  صرفاْ جوی است

نفس که می کشی تمام تنت شوق پرواز می گیرد...

بخشوده شد...

تمام قطراتی که به پنجره می نشستند ...به زمین می رسیدند...یا به سر و روی عابران می باریدند مژدگانی می خواستند... همه با هم پیغامی آورده بودند

بخشوده شد ... بخشوده شد

 رندی که ریا کرده بود بخشوده شد

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 9:47  توسط سینا  | 

میدان وزیری... آشنا ترین نام برای ما کرمانشاهی ها!!! امروزه از هر کرمانشاهی آدرس میدان یا خیابان وزیری رو  بپرسی  به راحتی  آدرس این محله قدیمی و مرکزی شهر رو بهت نشون میده .

نمیدونم چه سری  توی این محله هست که  برای خیلی ها میدان و بازار وزیری مانوس تر از محله و منزل پدری است .

بعید میدانم که یک نفر کرمانشاهی رو پیدا کنی که وقتی پا توی این قسمت شهر میزاره خاطره ای هرچند کوچک و مبهم از دوران کودکی براش تداعی نشه،

اون زمانها  هر وقت  همراه  مادرم  واسه  خرید  روز  مره  به این قسمت شهر میآمدم   شور و شوقی همرا یک جور نگرانی مبهم وجودم رو میگرفت ، شادی بخاطر زرق  و برق بازاری که پر بود از انواع اجناس ضرور و غیر ضروری  ، تقریبا" از هر قماشی دکه ای یا مغازه ای دایر بود .

تماشای اون همه دیدنی  ،  آدمهای جور و واجور   بوی  کباب و سبزی تازه ، دیزی و دوغ و  انواع غذاهای خوشمزه ، انواع و اقسام میوه ها و تره بار و خشکبار و ... تماشای  آهنگر و بزاز و قصاب و ادویه فروش و...همهمه و هیاهوی مردم ، تردد خودرو، چرخ و گاری و آواز دوره گردها و دست فروشها ، مسافران  شهرها و دهات  اطراف   کافی بود که تا بخودت میآمدی ،  میدیدی که  گم شدی ، به همین راحتی  .

تجربه ای که بارها و بارها برای من و مطمئنا" خیلی های دیگه تکرار شد و هیچ وقت هم عبرت نگرفتم ، شایدهم   در اون سن و سال واژء  بازیگوشی و شیطنت برای من  کاربردی تر  از عبرت بود . چون هر بار که با مادرم بیرون میآمدم با خودم عهد میکردم که چادر مادر را دو دستی بچسبم و کاملا" حواسم جمع باشه که دوباره گم نشم اما نیدونم چی میشد که بمحض دیدن اولین بازیچه های کودکی این عهد و پیمان رو فراموش میکردم و بازهم داستان تکراری گم  شدن و دلهره و گریه و فریاد و بالاخره پیدا شدن توسط  مادر و نوازشهای همیشگی!!! بعد هم مادرم بخاطر اینکه دچار عذاب وجدان میشد با یک بستنی ویا یه جور خوردنی دیگه (به قول معروف) دلم رو بدست میآورد  .  یادش بخیر

حالا هرچند که بازار دیگه اون جذابیت و رونق رو نداره  اما خاطراتش هنوز زنده است          


+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 10:47  توسط سینا  | 

همانطور که بزرگ  می شویم در می یابیم تنها کسی که فکر نمی کردیم به ما پشت کند احتمالاً این کار را می کند.
 قلبتان را بیش از یک بار شکسته خواهید یافت و هر بار نیز شکستنش سخت تر خواهد بود.
شما هم قلب هایی را خواهید شکست  بنابراین  به یاد  داشته باشید که وقتی قلبتان شکست چه حسی داشتید.
با بهترین دوستتان خواهید جنگید.
عشق تازه را به گناهی که عشق پیشین مرتکب شده سرزنش خواهید کرد و خواهید گریست چون زمان به سرعت در گذر است و سرانجام کسی را که دوست دارید از دست خواهید داد.
پس تا می توانید عکس بگیرید و شادی هایتان را ثبت کنید.
تا می توانید بخندید و چنان عشق بورزید که گویی هیچگاه پیش از این از عشق زخم نخورده اید زیرا هر شصت ثانیه را که غمگین به سر برید معادل یک دقیقه شادی است که هیچگاه باز نخواهید یافت.
نهراسید که زندگیتان پایان یابد، از این بترسید که دیگر هرگز آغاز نخواهد شد.
به سادگی زنده باش،
سخاوتمندانه عشق بورز،
عاشقانه به دیگران ارج بنه،
 و مهربانانه سخن بگو... 



+ نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386ساعت 9:49  توسط سینا  | 

"سنگی بر گوری" را نمیدانم خوانده اید یا نه. من این کتاب را اخیراْ "شنیده خواندم" !

اگر جلال را دوست دارید یا به آن دوران نویسندگی در ایران علاقمندید یا اینکه می خواهید با دغدغه های کاملاْ شخصی یک نویسنده اندیشمند و جریان ساز آشنا شوید خواندن "سنگی بر گوری" کار درستی خواهد بود.

نثر شیرین و روان همیشگی جلال و از همه مهمتر بی پروایی و شجاعت بی نظیر  او در ابراز  احساسات شخصی و در انظار گذاشتن  زندگی خصوصی خود او و سیمین ستودنی است.

به دلیل حجم زیاد کتاب و سهولت در دانلود کل کتاب به شش قسمت کم حجم تقسیم شده  و مشکلی در دریافت فایل ها وجود ندارد.مطمئن باشید که ارزش زمان دانلود شدن را دارد.

شنیده بخوانید عزیزان!

سنگی بر گوری -قسمت اول                                        سنگی بر گوری- قسمت چهارم

سنگی بر گوری-قسمت دوم                                        سنگی بر گوری -قسمت پنجم

سنگی بر گوری-قسمت سوم                                      سنگی بر گوری-قسمت ششم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 9:18  توسط سینا  | 

پاییز بهاریست که عاشق شده است ...

پاییز هم آمد و شکر خدا کسی نتوانست جلوش را بگیرد...بوی مدرسه و مداد و دفتر و هم کلاسی و آقا معلم در فضا پراکنده است.

با اینکه سال ها از روزگار مدرسه گذشته هنوز همان حس تشویش و نگرانی و دلهره  با نام " مهر ماه" تمام وجودم را فرا می گیرد.می دانم که خیلی ها این طوری هستند.

کرمانشاه در پاییز زیباست ...این همه رنگ آتشی به شاخ و برگ و درخت و هرچه که هست می بارد.این بوم به این زیبایی را جز ستایش چه توان کرد...از دست و زبان که...

به افتخار ماه مهر و پاییز و هم کلاسی و تمام آن ها که نام "روز اول مدرسه" هنوز تپش قلبشان را تپنده تر می کند و به یاد و ارج تنها معلم خوب تحصیلم که معلم ادبیات راهنماییم بودند  دو کتاب صوتی  یکی از بزرگترین معلمان - جلال آل احمد ـ را این جا می گذارم تا دوستان اگر مایل بودند این کتاب ها را "شنیده بخوانند" !

اگر خدا بخواهد پس از این هم کتاب هاب صوتی بیشتری در دسترس دوستان قرار خواهد گرفت.

کتاب ها به صورت فایل MP3 می باشند.برای دانلود روی لینک کلیک راست کرده و گزینه Save Target As را انتخاب کنید. 

 

دید و بازدید -جلال آل احمد

جشن فرخنده - جلال آل احمد

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت 10:8  توسط سینا  | 

ماه رمضان هم شروع شد، امیدوارم آن نوری که همه  خودآگاه و ناخودآگاه در پی آن هستیم  ـ حالا با هر دین و مذهب و آدابی و ترتیبی که باشد- به قلب همه بتابد.

نزدیک غروب اولین روز ماه رمضان بود که تصمیم گرفتم برای این وبلاگ عکسی از اولین اذان مغرب ماه بگیرم و به همراهش مطلبی اینجا بنویسم.

دوربین به دست از خانه بیرون زدم به قصد مسجد عمادالدوله در بازار زرگرها. نمیدانم فقط من چنین حسی به این مسجد دارم یا این که واقعاً چنین صفایی آن جا هست.این مسجد به هیچ حزب و دسته ای تعلق ندارد، جای هیچ چیز خاصی هم نیست و فقط همان چیزی در آن جا اتفاق می افتد که دلیل ساخت این مسجد است. 

حالت حفظ شده معماری سنتی ایرانی  این مسجد -که هیچ شباهتی به مسجد های " من درآوردی" این روزها که دوبلکس و گردان و رفلکسی هستند ندارد- حسی ماورایی و آسمانی را جاری می کند.

تمام کسانی هم که به این مسجد وارد می شوند از کاسب های بازار زرگرها و  بازار حوری آباد هستند. بزازو سراج و قلمزن و مسگر و زر گر  کنار هم می نشینند و نمازشان را م یخوانند و می روند. انتظاری از کسی ندارند و منتی هم سر کسی نمی گذارند.

درست مثل همان چیزی که باید باشد. چنان چیزی که از قرن ها پیش بوده ... ساده و بی ریا .. همه کسبه بازار... زحمت کش نان حلال...

تا چهار راه اجاق مجبور شدم پیاده بیایم.تاکسی به هیچ وجه گیر نمی آمد.نزدیک افطار بود و همه نُقس ( نشانه ی!) خانه و سفره افطار را گرفته بودند. در همین شلوغی خیابان و پیاده  نمی دانم چطور شد که رکورد بلندترین زمین خوردن را به ثبت رساندم. گویا پایم به میله ای چیزی گیر کرده بود و حدود ده متر را در هوا پرواز کرده بودم و سقوط و خط ترمز و این حرف ها ...

مجبور شدم  کنار خیابان چند دقیقه ای بمانم تا حالم جا بیاید.کار از کار گذشته بود و داشت دیر می شد استاد شجریان داشت ربّنا می خواند و این عکاس زمین خورده:

لنگ لنگان قدمی بر می داشت                   هر قدم دانه شکری می کاشت

به مسجد کزایی که رسیدم حمد و سوره رکعت اول خوانده شده بود.تمام تنم درد می کرد. از فلاش نمی توانستم استفاده کنم  چون نمی خواستم عالم و آدم را متوجه کنم. نشانگر دوربین هم مدام وق می زد که نور کم است. چون شبستان مسجد در حال تعمیر است نماز را در حیاط مسجد می خوانند. گرچه من شخصاً آدم مذهبی نیستم ( زندیق هم نیستم ) اما کاش می توانستم آن لطف و صفایی که در فضا سیال بود را برای شما توصیف کنم.اما چه کنم که زبان قاصر و قلم...

کاش می شد منبع این صفا و جلا را لمس کرد.کاش می توانستم بفهمم که چه اتفاقی می افتد وقتی که این آجرها و کاشی های ساده آبی چنین فضایی را ایجاد می کند؟ مگر هرکدام از کسانی که این جا نماز می خوانند با خود چه می آورند؟ به این آجرها و کاشی و حوض و فواره چه می افزایند که چنین زلال می شود هوا ؟

من که در شگفتم ... عکسی را که با فضاحت فلاکت گرفتم این جا می گذارم شما ببینید ... من که تکلیفم روشن است. فضولی نمی کنم... همین شناوری در افسون گل سرخ ما را بس ...

 راستی صدای "موذن اردبیلی" هنوز در فضای عکس هست... می شنوی؟ 


+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 10:56  توسط سینا  | 

دو مرد نظامی که هر دو شدیداً بیمار بودند در یک اتاق بیمارستان ارتش بستری شدند.یکی از آن دو اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر به مدت یک ساعت بنشیند تا مایع جمع شده در شش او خارج شود.

مرد دوم مجبور بود تمام مدت را به حالت دراز کشیده بماند.آن ها ساعت ها و ساعت ها گفتگو می کردند،از همسرانشان می گفتند،از خانه شان،شغلشان در ارتش...

هر روز بعد از ظهر که مرد کنار پنجره می نشست آنچه را که می دید برای هم اتاقی اش توصیف می کرد و این گونه زمان می گذشت.

مرد درازکش کم کم به آن یک ساعت عادت کرد تا جایی که روز را برای رسیدن آن یک ساعت زندگی می کرد،همان یک ساعتی که دنیایش به واسطه رنگ ها و جنبش های دنیای بیرون وسیع می شد و جان می گرفت.

پنجره به پارک بسیار زیبایی مشرف بود. قوها و مرغابی ها در دریاچه پارک به همراه قایق های کاغذی کودکان حرکت می کردند.عشاق جوان بازو در بازوی یکدیگر در بین گلهای رنگین قدم می زدند و درافق این منظره دل انگیز نمای زیبای شهر در دوردست دیده می شد.

زمانی که مرد کنار پنجره تصویر زیبا را با تمام جزییات توصیف می کرد،مرد درازکش چشمانش را می بست،و تصویر را در ذهن تصور می کرد و تمام درد تنش فروکش می کرد.

روزها و هفته ها به همین منوال گذشت وزیبایی تصویر و تصور آن به جنگ درد تن می رفت.

یک روز صبح پرستار روز برای حمام دادن دو بیمار به اتاق وارد شد نا باورانه با بدن سرد مرد کنار پنجره مواجه شد که در آسودگی کامل در خواب جان داده بود.

بدن مرد کنار پنجره از اتاق بیرون برده شد.

بعد از آن مرد درازکش را اندوهی جانکاه فرا گرفت،پرستار روز بعد او را جابجا کرد و به کنار پنجره برد.بعد از این که پرستار خارج شد مرد تصمیم گرفت که نگاهی به بیرون پنجره بیندازد.

به آرامی با کمک آرنجش بلند شد،درد بسیاری داشت اما شوق دیدن منظره پارک می چربید.به هر زحمتی بود بالاخره به بیرون نگاه کرد.

چشمان مشتاقش فقط یک چیز دیدند: دیوار آجری بلند قدیمی.

به پرستار در مورد هم اتاقی اش و منظره پارک گفت،پرستار پاسخ داد که هیچگاه چنین پارکی در این نزدیکی نبوده و و علاوه بر این مرد کنار پنجره نابینا بوده و حتی نمی  توانسته دیوار آجری راببیند.

پرستار وقتی که خارج می شد گفت : شاید می خواسته با همه این ها به تو شهامت بدهد.

 

سخن آخر:

*شادی شگرفی در شاد کردن دیگران هست هرچند خودمان شاد نباشیم.

**در سهیم شدن غم و اندوه با دیگران آن را نصف می کنیم و وقتی شادی هایمان را شریک می شویم شادی دو برابر می شود.

***اگر می خواهی ثروتت را حس کنی تمام آنچه را که داری و پول نمی تواند بخرد بنویس.

****امروز یک هدیه است،به همین دلیل به تو بخشیده شده.  

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 10:54  توسط سینا  | 

 

میر جلال الدین کزازی  استاد دانشگاه ،نویسنده،پژوهشگر و مترجم است. وی در نوشته‌های خود بیشتر از واژه‌های سره پارسی بهره می‌گیرد.

میر جلال الدین کزازی در دی‌ماه سال ۱۳۲۷ در کرمانشاه در خانواده‌ای فرهیخته و فرهنگی ، چشم به جهان گشود. خوگیری به مطالعه و دلبستگی پرشور به ایران و فرهنگ آن را از پدر به یادگار دارد. دوره دبستان را در مدرسه آلیانس کرمانشاه گذرانید و از سالیان دانش آموزی با زبان و ادب فرانسوی آشنایی گرفت. سپس دوره دبیرستان را در دبیرستان رازی کرمانشاه گذراند و آنگاه برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادب پارسی به تهران رفت و در دانشکده ادبیات فارسی و علوم انسانی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و به سال ۱۳۷۰ به اخذ درجه دکتری در این رشته نائل آمد.

 او از سالیان نوجوانی نوشتن و سرودن را آغاز کرد ،در آن سالیان باهفته‌نامه‌های کرمانشاه همکاری داشته و آثار خود را در آنها به چاپ می‌رسانید.  اینک عضو هیات علمی در دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی وابسته به دانشگاه علامه طباطبایی است(البته تقریبا" دو هفته پیش به افتخار بازنشستگی نائل آمد).

افزون بر زبان فرانسوی که از سالیان خردی با آن آشنایی یافته‌است، با زبان‌های اسپانیایی و آلمانی و انگلیسی نیز آشناست و تا کنون دهها کتاب و نزدیک به صد مقاله نوشته‌است و در همایش‌ها و بزم‌های علمی و فرهنگی بسیار در ایران و کشورهای دیگر سخنرانی کرده‌است. چندی را نیز در اسپانیا به تدریس ایرانشناسی و زبان پارسی اشتغال داشته‌است. او گهگاه شعر نیز می‌سراید و نام هنری‌اش در شاعری زروان است.

ترجمه او از انه اید ویرژیل به فارسی، برنده جایزه کتاب سال شده‌است و تالیف او، نامه باستان، که تا کنون چهار جلد آن به چاپ رسیده‌است، حائز رتبه نخستین پژوهش‌های بنیادین در جشنواره بین المللی خوارزمی شده‌است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 8:47  توسط سینا  | 

از خانه که بیرون بزنی- حالا به هر بهانه ای که باشد- بعد از مدتی می بینی که از خیابان دبیر اعظم سر در آورده ای . این را همه ساکنان کرمانشاه می دانند.حتی به دانشجوهای وارداتی هم سرایت کرده،حالا چرا؟ خدا عالم! به نظر می رسد که بعد از ظهر ها همه دلشان برای یک چیزی تنگ می شود و همه آن یک چیزشان را در فاصله بین میدان شهرداری و میدان مصدق - که همان خیابان دبیر اعظم باشد- جستجو می کنند.
پیر و جوان هم ندارد، از مصدق که پایین بیایی همینطور صف صف آدم می بینی که رج رج می روند و می آیند، از همکلاسی های حضرت نوح تا قاقا لی لی های بهار امسال. استاد حرف جالبی می زد، می گفت اینجا که می رسیم تمام دوستان کودکی،نوجوانی،دبیرستان و دانشگاه را می بینیم.اگر تیز بین تر هم باشی جان به در برده های مشروطه، تفنگ چی های ایل نا کجا آباد، نوازندگان دربار صاحبقران و حتی مهتر اسب خسرو پرویز را هم می بینی. گویی تاریخ اینجا راهش را کج کرده و در خود می پیچد.این شاید یک آلبوم پنجاه ساله است که هر قدم برداری ورق می خورد.هر کسی را که سال هاست ندیده ای اگر نیت کنی ( با درجه خلوص بالا!) و بیرون بزنی خواهی دید.
من که شخصاً خودم این را تجربه کرده ام. از دوستی که جای پایش روی سنگفرش خیابان( آسفالت منظورم بود اینجا پاریس نیست ها!)حک شده است پرسیدم چقدر اینجا بالا و پایین می کنی؟ جواب داد که « به دنبال یک نگاه آشنا می گردم » بمیرم الهی.... چند نفر از ما بهر گذشتن از دیوار فاصله های گل و گشاد تنهایی اسارت این خیابان شلوغ را بر می گزینیم؟نگاه های آشنا را جویندگان کی خواهند یافت؟
می ترسم که روزی این صفا نباشد،دوست نباشد,همکلاسی صد سال پیش نباشد و همه از جستن دست کشیده باشند.
می ترسم روزی دوستم را ببینم که خواب پیر مرد شوریده ای را دیده باشد که به او گفته: نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد.... و شاید جواب داده: ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش ....و فردای شب خواب به من بنویسد : حق نگهدار که من می روم الله معک....و آن روز ما تا همیشه سکوت خواهیم کرد، سکوت خواهیم بود تا ناکامی فریاد بکشد.


+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 14:11  توسط سینا  | 
این هم نمایی زیبا از بلوار طاق بستان

 

عکس از (کامبیز-ح)

بلوار تاق بستان

 

دریاچه تاق بستان


+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت 13:39  توسط سینا  | 

كرمانشاه يكي از باستاني ترين شهرهاي ايران است كه گفته مي‌شود توسط طهمورث ديو بند پادشاه افسانه‌اي پيشداديان ساخته شده است. برخي از مورخين بناي آن را به بهرام پادشاه ساساني نسبت مي‌دهند.کرمانشاه در زمان هخامنشیان از اهمیت و اعتبار ویژه ای برخوردار بوده بطوریکه مرکز یکی از ساتراپ نشینهای بیست گانه آن دوران بوده  و بعنوان قلب سرزمین مادها و مرکز قدرت پیشوایان مذهبی یا همان مغ ها بشمار میرفته.

كرمانشاه در زمان قباد اول و انوشيروان ساساني به اوج عظمت خود رسيد. در قرن چهارم يكي از مورخان اسلامي از كرمانشاه به عنوان شهري زيبا در ميان اشجار و آبهاي روان ياد كرده است. در اوايل حكومت شاه اسماعيل صفوي سلطان مراد آق قويونلر با 70 هزار نفر كرمانشاه و همدان را اشغال كرد. صفويه براي جلوگيري از تجاوز احتمالي امپراطوري عثماني اين اين شهر را مورد توجه قرار داد. در زمان شيخ عليخان زنگنه(۱و۲)صدر‌اعظم صفوي، به آباداني و رونق كرمانشاه افزوده شد ولي در دوره افشاريه مورد هجوم عثماني‌ها قرار گرفت. اما نادر شاه، عثماني‌ها را عقب راند ولي در اواخر زندگي نادر شاه، كرمانشاه با محاصره و تاراج عثماني‌ها مواجه شد و دستخوش آشوب فراواني گرديد. در سال 1267 هجري قمري امام‌قلي ميرزا از طرف ناصرالدين شاه به سرحدات كرمانشاه منصوب شد و مدت 25 سال در اين شهر حكومت كرد و در همين دوره بناهايي را احداث و به يادگار گذاشت. اين شهر در جنبش مشروطه سهمي به سزا داشت و در جنگ جهاني اول و دوم(۳) به تصرف قواي بيگانه در آمد و پس از پايان جنگ تخليه شد. همچنين اين شهر در جنگ تحميلي عراق عليه ايران، خسارات زيادي ديد.

  ۱- ضرب المثل معروف (( شاه بخشید  ُ شیخ علی خان نبخشید )) یادگار اقدامات و مسلک همین شخص می باشد

۲-زنگنه: نام یکی از ایلات بزرگ کرد کرمانشاه

۳- در جریان اشغال کشور ایران توسط متفقین در جنگ جهانی دوم  ارتش ایران بدون هیچ گونه مقاومتی تسلیم قوای اشغالگر شد و در این بین فقط  واحد های مستقر در کرمانشاه که عموما" متشکل از جوانان غیور کرمانشاهی بود مردانه و تا آخرین نفر با قوای اشغالگر به مدت ۲ روز جنگید.

 


+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت 12:54  توسط سینا  | 

                                  جلوه گاه بزم شیرین شهر کرمانشاه ماست
                                    در کــنار تربــت فرهـــاد منزلــگاه ماسـت

شاید خیلی سرسری و بی برنامه شروع کردیم و خیلی نقشه ای برای ایجاد یک وبلاگ نکشیده بودیم،جز اینکه وبلاگی داشته باشیم که خاصه شهر کرمانشاه باشد. از آنجا که به لطف خدا در مورد استان کرمانشاه و شهرستان های آن وبلاگ های گونه گون و متنوعی وجود دارد ما فکر کردیم که وبلاگ ما فقط مختص شهر کرمانشاه باشد چون همین جا زندگی می کنیم بالاخره آشنایی ما با این شهر نسبت به سایر شهرستان های استان بیشتر است بهتر دیدیم که تمرکزمان روی همین شهر باشد.
قضیه از اینجا شروع شد که چند روز پیش به دنبال یک عکس از بازار زرگرهای کرمانشاه و مطلبی در مورد آن بودم،هر چقرر گشتم چیزی نیافتم، به ویکی پدیا سر زدم به گوگل به هر جایی که فکرش را بکنید با چند زبان و کلمات مختلف جستجو کردم نبود که نبود.خیلی به من برخورد! اگر به دنبال مطلبی در مورد فلان همبرگر فروشی دو وجبی در بهمان قصبچه آمریکا باشی و یا عکسی از یک عجوزه رمّال کولی در سیاه قریه اسپانیا بخواهی صد صفحه مطلب پیدا می کنی حال آنکه در مورد بازار به این عظمت،در شهری با این تاریخ حتی یک عکس ناقابل هم یافت نمی شود.
سازمان میراث فرهنگی،گردشگری، ایران گردی و جهان گردی هم که کماکان طبق معمول هزاره گذشته «جماعت خواب»! ... قربانشان بروم،تا رنگ و لعاب چهل ستون صفوی مانده عشق بی ریای بیستون ساسانی را کجا می بینند... بیش از این هم نمی توان انتظار داشت همان شهر را که به جای نصف جهان چسبیده اند و کل جهان می پندارند ارزانیشان...
به دوست و همکار گرامی جناب بهروزخان گله کردم ایشان گفتند « کس نخارد پشت من جز....» ...حدود 15 دقیقه بعد در کمال تعجب دیدم که ثبت و ایجاد قالب وبلاگ و اولین مطلب را آماده کرده بودند و همین شد اولین قدم ما به عنوان یک گروه!
به امید خدا به زودی به عنوان یمن آغاز ،عکس هایمان از بازار زرگرها -که برای من عقده شده- را در اینجا قرار می دهیم و پیش می رویم ببینیم چه از دستمان بر می آید... امید که روزی کرمانشاهی ها و تمدن چندین هزار ساله شهرشان را به چیزهای گویاتری نسبت به روغن کرمانشاهی و نان برنجی معرفی کنیم.باشد که دوستان ما را در این کار راهنمایی و یاری کنند که نهایت نیرو ها پیوستن است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 11:7  توسط سینا  | 

شهر کِرمانشاه مرکز استان کرمانشاه و یکی از هفت کلانشهر ایران  است که از لحاظ آب و هوایی جزو مناطق معتدل کوهستانی قرار می‌گیرد.


کرمانشاه مرکز غرب کشور بوده و به مادرشهر کردها شهرت دارد.این شهر از شهرهای تاریخی و فرهنگی ایران بوده به دلیل قرارگیری در تقاطع دو محور شمال به جنوب و شرق به غرب و نیز همجواری با عراق و نیز واقع شدن بر سر راه کربلا و بغداد از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است. 

تاق بستان

(عکس از  کامبیز - ح)

كرمانشاه از لحاظ بقاياي سكونتهاي پيش از تاريخ يكي از مناطق بسيار غني و مهم در ايران و غرب آسيا است.قديميترين آثار سكونت بشر در كرمانشاه مربوط به پارينه سنگي قديم است كه شامل چند تبر دستي سنگي است كه در منطقه گاكيه و غرب هرسين يافت شده است.اين آثار حداقل حدود 200 هزار سال قدمت دارند. آثار مهمي از دوران پارينه سنگي در غارهاي كرمانشاه كشف شده كه مربوط به دوره هاي پارينه سنگي مياني، جديد و فراپارينه سنگي است. نخستين غاري كه در ايران كاوش شد در بيستون كرمانشاه قرار دارد كه تنها بقاياي استخواني انسان نئاندرتال در ايران در آن كشف شده است. آثار سكونت نئاندرتالها همچنين در ساير غار هاي بيستون چون غار مر تاريك و غار مر آفتاب كشف شده است. در غار هاي شمال شهر كرمانشاه مثل قبه و دو اشكفت نيز ابزار هاي سنگي اين دوره يافت شده است.از دوره پارينه سنگي جديد و فراپارينه سنگي نيز آثاري در غارهاي مرخريل و كوليان كشف شده است. از كهنترين آثار سكونت روستا نشيني اوليه در غرب آسيا چندين مكان در اطراف كرمانشاه قرار دارند كه از ميان آنها مي توان به گنج دره در غرب هرسين و سراب و آسياب در شرق كرمانشاه اشاره كرد. لازم به ذكر است كه قديميترين مدارك اهلي كردن بز در تپه گنج دره شناسايي شده كه نتايج مطالعه آن اخيرا بوسيله پرفسور مليندا زيدر در نشريه معتبر ساينس منتشر شد.

 ریشهٔ نام

نام کرمانشاه از دوره ساسانیان بر این شهر گذارده شده‌است. پیشتر این گوشه ایران را «قره میسین» می‌خوانده‌اند. ناگفته نماند که در یک مکتوب نام کرمانشاه را نخست لقب بهرام کرمانشاه (بهرام چهارم) نوشته‌اند از این جهت که پیش از شاهی فرمانروای کرمان بوده‌است. پس از پادشاهی او به افتخارش نام این شهر را کرمانشاه گذاشتند. در کتب قدیم که به زبان کردی است شهر کرمانشاه را {(مای)~ (ماد)} گفته‌اند. دکتر میرجلال‌الدین کزازی، پژوهشگر، با این استدلال که «پادشاهان ساسانی در هر مکانی که حکومت بوده‌اند، بنایی به یادگار گذاشته‌اند، حال آنکه در کرمانشاه چنین بنایی وجود ندارد» نوشته این مکتوب را رد می‌کند. ازین رو بسیاری بر این عقیده اند که این واژه احتمالا از همان واژه کرمانج مشتق گردیده است. هنوز در بسیاری از مناطق این استان، کرمانشاه را «کرماشان» می‌خوانند. به احتمال زیاد ریشه ی نام کرمانشاه، کرمانج، کرمانجان و کرماشان می باشد


+ نوشته شده در  یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 10:30  توسط سینا  |