تبليغاتX
خُم خانه
تاریخی فرهنگی ورزشی اجتماعی کتاب صوتی طراحی قالب کدجاوا دانلود آهنگ عکس برنامه

اگر روزی فرزندی داشته باشم اولین جمله ای که به او خواهم آموخت این است:


تف به رویت ای ایران کثیف 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 17:58  توسط نادر  | 

یکی از  بزرگان را اجل سر رسید ، ندا داد که  جمله فرزندان گرد آیند ، چو ایشان به نزد پدر شدند  گفت : ای عزیزان شما را پندی دهم  که چون به آن عمل نمائید  اسباب راحتی تان تا پایان عمر حاصل آید  هم چنانکه من عمر را به عشرت و مکنت  سر کردمی .

گفتند ای پدر بازگوی که جمله مشتاقیم و شنوا.

گفت ای عزیزان آدمی را نشاید که بی جهت  خود را به عذاب افکند و از بهر نسیه نقد را وانهد ، باری پس از من هیچ گاه به گرد  قرآن و نماز و ... نروید که  جز به فردا و نسیه حوالت ندهند ، اما هیهات که از دزدی دست نکشید که این را لقه ایست چرب و گوارا  که فی الفور نقد شود و کام دل برآرد  که بزرگان گفته اند: سیلی نقد به از حلوای نسیه

دزدي


+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 13:13  توسط سینا  | 

آموزش زبان تركي

 

بیکاری بد چیزی است البته نه برای ایرانی   جماعت  چون همین حالت مذموم (بیکاری)  گاهی اوقات  باعث شکوفائی و نوآوری هم  میشود  نمونه  آن ابداع انواع شیوه های جدید درآموزش و یادگیری فنون و حرف متداول و غیر  متداول دنیاست  .

گذشت آن زمانی که برای یادگیری مطلبی باید  سالها وقت صرف میکردی و دود چراغ میخوردی   به حمدا... و به برکت هوش و نبوغ سرشار  هم  وطنان آریائی نژاد !!!  هم اینک آخرین متدهای  آموزش سریع (*.*) بصورت رایگان در دسترس  همگان می باشد  

 

آمووزش زبان تركی  در کوتاهترین مدت:

 

1- هرگاه حرف "ب" ساکن قبل از "ر" بیاید جای آنها عوض می شود :

مثال:  کبریت  <-- کربیت              تبریز <-- تربیز

 

2- حرف "گ" در اول کلمه "ق" و در سایر موقعیتها "ج" ادا می شود:

 

مثال:   گازوئیل <-- قازوئیل                  تگرگ <--   تجرج                         کامپیوتر <-- قامپیوتیر

 

3- گاه حرف "ه" در آخر کلمه به"ی" و در برخی انواع گویش به صدای "او" تبدیل می شود:

 

مثال:

گوجه فرنگی <-- قوجی فرنجی   (یا همان گیرمیز بادمجان)

ماهی تابه <-- مایتابو

 

4- صدای "ق" به صدای "گ" و حرف "گ" در اول کلمه با صدای "ق" ادا می شود. در برخی موارد "ق" حذف می شود:

 

مثال:

قند <-- گند

گلابی <-- قلابی

آقای رئیس <-- آی رئیس

 

5- گاه حرف "ی" بعد از حرف با صدای کسره با صدای "و" تلفظ می شود:

 

مدیر<-- مدور

 

6- بعد از حروفی که در کلمه با صدای کسره ادا میشوند یک "ی" اضافه می شود:

مثال:

 

مثال <-- میثال

ابتدا <--  ایبتیدا

چراغ <-- چیراگ

 

7- حرف "ک" هیچگاه با صدای "ک" ادا نشده و بسته به موقعیت حرف در کلمه، موقعیت کلمه در جمله، نوع وضع عصبی گوینده، محل تولد گوینده، وضع آب و هوا و ... با صدای "ش"  "خ" "چ"  "ق"  .... ادا شده و گاه اصلا ادا نمی شود:

 

مثال:  من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم داد <-- من بی تشتچ سوالات شما پاسوخ خواهم داد.

مرتیکه کثافت درست رانندگی کن <-- مرتیچه چثافت درست رانندجی قن

سلام آقای دکتر <-- سلام آی دوتر

زبان بیسیک <-- زبان بیسیخ

چکار می کنی؟ <-- چخار موقونو ؟

 

8- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بیان می شوند.

من با شما نبودم <-- من به شما نبودی !

 

9- ضمیر ملکی متصل دوم شخص به صورت سوم شخص بیان می شود:

 

حالت خوبه ؟  <-- حالش خوبی ؟

 

 1۰- نکته کلیدی در یادگیری زبان ترکی حالت و ژست گوینده میباشد  بطوری که اگر  گوینده در هنگام تلفظ کلمات ترکی فاقد این حالت خاص باشد همگان فی الفور متوجه میشوند که گوینده اصالتا" ترک نمی باشد  .برای این منظور گوینده ابتدا باید به حالت یه وری (نیمرخ)ایستاده سر و گردن را جلو دهد و با لبهاي نيمه باز  پس از زل زدن به  چشم مخاطب با نگاهی طلبکارانه شروع به تکلم نماید.

 

 


+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 9:6  توسط سینا  | 

 

با یا بدون شرح ...پاسخ این است!

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 8:56  توسط نادر  | 
دوستان

می توانید عکس های برگزیده سال ۲۰۰۷ را که بر حسب موضوع دسته بندی شده اند به صورت یک فایل پاورپوینت بی نظیر دریافت کنید.

                      

دانلود مجموعه بهترین عکس های سال 2007 جهان

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 11:34  توسط نادر  | 


فردا مسیح را در نینوا به صلیب می کشند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 19:28  توسط نادر  | 


+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 10:26  توسط نادر  | 

دلبندان ...

کریسمس رسید و سال نو میلادی در راه!

تمام دنیا در جنب و جوشند و سعی در هرچه شاد تر کردن این موسم شاد دارند.

مجموعه عکسی توسط یک گروه فرانسوی تهیه شده که اوضاع و احوال فرانسه را در روزهای اخیر نشان می دهد.

نکته جالب در مورد این مجموعه عکس این است که می توانید بسیاری از مکان ها و فروشگاه ها و رستوران ها یی که شهرت جهانی دارند را در جشن کریسمس ببینید.

از "پژو" و "کارتیه" گرفته تا خانه مد "کوکو شانل" و کافه " سن ژرمن" یعنی همان جاهای نام آشنایی که در هر رمان و فیلم فرانسوی اسمشان را شنیده ایم.

می توانید فایل شسته رفته پاورپوینت این مجموعه کریسمسی را از لینک زیر دانلود کنید.

دانلود مجموعه عکس های فرانسوی کریسمس

فرصتی است تا میلاد آن قلب نورانی که مسیح نامیدندش را به تمام آنان که مهر را می ستایند تبریک بگوییم.

فرخنده باد ...

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 19:47  توسط نادر  | 
ابتدا فقط يک شهر بود
نه شهرداري و نه هيچ ادارهء ديگري
هيچ کس خيابانها را به بهانه لوله کشي و کابل کشي و ... حفاري نمي کرد ، هيچ خياباني مسدود نميشد و اعصاب کسي هم بهم نمي ريخت ، بنابراين  همه شاد و خندان بودند و احتياجي به  پزشک و بيمارستان وتيمارستان نبود
هيچ بانکي  وجود نداشت و به همين دليل کسي هم اختلاس نمي کرد و هيچ کس هم به فکر رانت خواري و کلاهبرداري نبود
هيچ اداره اي نبود و بنابراين  کسي مجبور نبود بدنبال پارتي باشه  و کسي هم رشوه نميداد و کسي هم رشوه نميگرفت
هيچ قانوني در اين شهر حاکم نبود و به همين دليل هيچ کس قانون را دور نميزد و هيچ کس هم قانون شکني نميکرد . و چون قانون شکنی وجود نداشت احتياجي به پليس و قاضي و زندان  هم نبود
اين شهر فرماندار و بخشدار و .... نداشت و چون رئيس و مرئوسي نبود بنابراين همه يکسان بودند  .

هيچ انتخاباتي در اين شهر برگزار نميشد بنابراين هيچ کس هم وعده سر خرمن به کسي نمي داد و دروغ نمي گفت
 چون هيچ پست و مقامي در کار نبود  به همين دليل  کسي هم باند بازي نميکرد و کسي هم به ديگري تهمت نمي زد

و اين داستان ادامه دارد....


آرمانشهر


 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 8:14  توسط سینا  | 
به محض اینکه وارد شدم همکارم گفت: احضار شدی !!! منشی مدیر زنگ زده ، مدیر با شما کار داره

...

..بعد از اینکه منشی با مدیر هماهنگ کرد  و اجازه داد (قبلا" این رسم  رو نداشتیم)، وارد شدم پس از سلام و احوالرسی  گفت : نامه ای را که دیروز امضا کردم   فرستادی؟ گفتم : بله  گفت : متن نامه چه بود ؟

با تعجب گفتم : نامه را نخواندید !!!؟ گفت :  نه دیروز سرم درد میکرد و حوصله نداشتم

با خودم گفتم : چه مدیریت خوبی !!! بی دلیل نیست که اداره ما همیشه  بعنوان دستگاه نمونه دولتی انتخاب میشه  


+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 9:25  توسط سینا  | 

دو مرد نظامی که هر دو شدیداً بیمار بودند در یک اتاق بیمارستان ارتش بستری شدند.یکی از آن دو اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر به مدت یک ساعت بنشیند تا مایع جمع شده در شش او خارج شود.

مرد دوم مجبور بود تمام مدت را به حالت دراز کشیده بماند.آن ها ساعت ها و ساعت ها گفتگو می کردند،از همسرانشان می گفتند،از خانه شان،شغلشان در ارتش...

هر روز بعد از ظهر که مرد کنار پنجره می نشست آنچه را که می دید برای هم اتاقی اش توصیف می کرد و این گونه زمان می گذشت.

مرد درازکش کم کم به آن یک ساعت عادت کرد تا جایی که روز را برای رسیدن آن یک ساعت زندگی می کرد،همان یک ساعتی که دنیایش به واسطه رنگ ها و جنبش های دنیای بیرون وسیع می شد و جان می گرفت.

پنجره به پارک بسیار زیبایی مشرف بود. قوها و مرغابی ها در دریاچه پارک به همراه قایق های کاغذی کودکان حرکت می کردند.عشاق جوان بازو در بازوی یکدیگر در بین گلهای رنگین قدم می زدند و درافق این منظره دل انگیز نمای زیبای شهر در دوردست دیده می شد.

زمانی که مرد کنار پنجره تصویر زیبا را با تمام جزییات توصیف می کرد،مرد درازکش چشمانش را می بست،و تصویر را در ذهن تصور می کرد و تمام درد تنش فروکش می کرد.

روزها و هفته ها به همین منوال گذشت وزیبایی تصویر و تصور آن به جنگ درد تن می رفت.

یک روز صبح پرستار روز برای حمام دادن دو بیمار به اتاق وارد شد نا باورانه با بدن سرد مرد کنار پنجره مواجه شد که در آسودگی کامل در خواب جان داده بود.

بدن مرد کنار پنجره از اتاق بیرون برده شد.

بعد از آن مرد درازکش را اندوهی جانکاه فرا گرفت،پرستار روز بعد او را جابجا کرد و به کنار پنجره برد.بعد از این که پرستار خارج شد مرد تصمیم گرفت که نگاهی به بیرون پنجره بیندازد.

به آرامی با کمک آرنجش بلند شد،درد بسیاری داشت اما شوق دیدن منظره پارک می چربید.به هر زحمتی بود بالاخره به بیرون نگاه کرد.

چشمان مشتاقش فقط یک چیز دیدند: دیوار آجری بلند قدیمی.

به پرستار در مورد هم اتاقی اش و منظره پارک گفت،پرستار پاسخ داد که هیچگاه چنین پارکی در این نزدیکی نبوده و و علاوه بر این مرد کنار پنجره نابینا بوده و حتی نمی  توانسته دیوار آجری راببیند.

پرستار وقتی که خارج می شد گفت : شاید می خواسته با همه این ها به تو شهامت بدهد.

 

سخن آخر:

*شادی شگرفی در شاد کردن دیگران هست هرچند خودمان شاد نباشیم.

**در سهیم شدن غم و اندوه با دیگران آن را نصف می کنیم و وقتی شادی هایمان را شریک می شویم شادی دو برابر می شود.

***اگر می خواهی ثروتت را حس کنی تمام آنچه را که داری و پول نمی تواند بخرد بنویس.

****امروز یک هدیه است،به همین دلیل به تو بخشیده شده.  

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 10:54  توسط سینا  | 

از خانه که بیرون بزنی- حالا به هر بهانه ای که باشد- بعد از مدتی می بینی که از خیابان دبیر اعظم سر در آورده ای . این را همه ساکنان کرمانشاه می دانند.حتی به دانشجوهای وارداتی هم سرایت کرده،حالا چرا؟ خدا عالم! به نظر می رسد که بعد از ظهر ها همه دلشان برای یک چیزی تنگ می شود و همه آن یک چیزشان را در فاصله بین میدان شهرداری و میدان مصدق - که همان خیابان دبیر اعظم باشد- جستجو می کنند.
پیر و جوان هم ندارد، از مصدق که پایین بیایی همینطور صف صف آدم می بینی که رج رج می روند و می آیند، از همکلاسی های حضرت نوح تا قاقا لی لی های بهار امسال. استاد حرف جالبی می زد، می گفت اینجا که می رسیم تمام دوستان کودکی،نوجوانی،دبیرستان و دانشگاه را می بینیم.اگر تیز بین تر هم باشی جان به در برده های مشروطه، تفنگ چی های ایل نا کجا آباد، نوازندگان دربار صاحبقران و حتی مهتر اسب خسرو پرویز را هم می بینی. گویی تاریخ اینجا راهش را کج کرده و در خود می پیچد.این شاید یک آلبوم پنجاه ساله است که هر قدم برداری ورق می خورد.هر کسی را که سال هاست ندیده ای اگر نیت کنی ( با درجه خلوص بالا!) و بیرون بزنی خواهی دید.
من که شخصاً خودم این را تجربه کرده ام. از دوستی که جای پایش روی سنگفرش خیابان( آسفالت منظورم بود اینجا پاریس نیست ها!)حک شده است پرسیدم چقدر اینجا بالا و پایین می کنی؟ جواب داد که « به دنبال یک نگاه آشنا می گردم » بمیرم الهی.... چند نفر از ما بهر گذشتن از دیوار فاصله های گل و گشاد تنهایی اسارت این خیابان شلوغ را بر می گزینیم؟نگاه های آشنا را جویندگان کی خواهند یافت؟
می ترسم که روزی این صفا نباشد،دوست نباشد,همکلاسی صد سال پیش نباشد و همه از جستن دست کشیده باشند.
می ترسم روزی دوستم را ببینم که خواب پیر مرد شوریده ای را دیده باشد که به او گفته: نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد.... و شاید جواب داده: ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش ....و فردای شب خواب به من بنویسد : حق نگهدار که من می روم الله معک....و آن روز ما تا همیشه سکوت خواهیم کرد، سکوت خواهیم بود تا ناکامی فریاد بکشد.


+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 14:11  توسط سینا  | 

                                  جلوه گاه بزم شیرین شهر کرمانشاه ماست
                                    در کــنار تربــت فرهـــاد منزلــگاه ماسـت

شاید خیلی سرسری و بی برنامه شروع کردیم و خیلی نقشه ای برای ایجاد یک وبلاگ نکشیده بودیم،جز اینکه وبلاگی داشته باشیم که خاصه شهر کرمانشاه باشد. از آنجا که به لطف خدا در مورد استان کرمانشاه و شهرستان های آن وبلاگ های گونه گون و متنوعی وجود دارد ما فکر کردیم که وبلاگ ما فقط مختص شهر کرمانشاه باشد چون همین جا زندگی می کنیم بالاخره آشنایی ما با این شهر نسبت به سایر شهرستان های استان بیشتر است بهتر دیدیم که تمرکزمان روی همین شهر باشد.
قضیه از اینجا شروع شد که چند روز پیش به دنبال یک عکس از بازار زرگرهای کرمانشاه و مطلبی در مورد آن بودم،هر چقرر گشتم چیزی نیافتم، به ویکی پدیا سر زدم به گوگل به هر جایی که فکرش را بکنید با چند زبان و کلمات مختلف جستجو کردم نبود که نبود.خیلی به من برخورد! اگر به دنبال مطلبی در مورد فلان همبرگر فروشی دو وجبی در بهمان قصبچه آمریکا باشی و یا عکسی از یک عجوزه رمّال کولی در سیاه قریه اسپانیا بخواهی صد صفحه مطلب پیدا می کنی حال آنکه در مورد بازار به این عظمت،در شهری با این تاریخ حتی یک عکس ناقابل هم یافت نمی شود.
سازمان میراث فرهنگی،گردشگری، ایران گردی و جهان گردی هم که کماکان طبق معمول هزاره گذشته «جماعت خواب»! ... قربانشان بروم،تا رنگ و لعاب چهل ستون صفوی مانده عشق بی ریای بیستون ساسانی را کجا می بینند... بیش از این هم نمی توان انتظار داشت همان شهر را که به جای نصف جهان چسبیده اند و کل جهان می پندارند ارزانیشان...
به دوست و همکار گرامی جناب بهروزخان گله کردم ایشان گفتند « کس نخارد پشت من جز....» ...حدود 15 دقیقه بعد در کمال تعجب دیدم که ثبت و ایجاد قالب وبلاگ و اولین مطلب را آماده کرده بودند و همین شد اولین قدم ما به عنوان یک گروه!
به امید خدا به زودی به عنوان یمن آغاز ،عکس هایمان از بازار زرگرها -که برای من عقده شده- را در اینجا قرار می دهیم و پیش می رویم ببینیم چه از دستمان بر می آید... امید که روزی کرمانشاهی ها و تمدن چندین هزار ساله شهرشان را به چیزهای گویاتری نسبت به روغن کرمانشاهی و نان برنجی معرفی کنیم.باشد که دوستان ما را در این کار راهنمایی و یاری کنند که نهایت نیرو ها پیوستن است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 11:7  توسط سینا  |