تبليغاتX
خُم خانه
تاریخی فرهنگی ورزشی اجتماعی کتاب صوتی طراحی قالب کدجاوا دانلود آهنگ عکس برنامه

دانلود رایگان کتاب صوتی  دریا پری  کاکل زری  نوشته گلی ترقی

darya pari

لینک دانلود مستقیم دریا پری کاکل زری

لینک کمکی


 پسورد : www.irtanin.com


+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 11:1  توسط سینا  | 
دانلود رایگان کتاب صوتی 

صداي پاي آب

 دانلود كتاب صوتي صداي پاي آب با صداي خسرو شكيبائي

لینک کمکی

 پسورد : www.irtanin.com

منبع سایت:طنین ایرانی


+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 10:17  توسط سینا  | 

 

                      

«... حالا كه دانسته‌اي رازي پنهان شده در سايه‌ي جمله‌هايي كه مي‌خواني، حالا كه نقطه نقطه اين كلام را آشكار مي‌كني، شهد شراب مينو به كامت باشد؛ چرا كه اگر در دايره‌ي قسمت، سهم تو را هم از جهان دُرد داده‌اند، رندي هم به جان شيدايت واسپرده‌اند تا كلمات پيش چشمانت خرقه بسوزانند. پس سبكباري كن و بخوان. در اين كتاب رمزي بخوان به غير اين كتاب: من اين رمز را از «ذبيح» و «ارغوان» آموختم. به روزي باراني، باراني ... نگفته بوديم ببار، اما مي‌باريد. چنان مي‌باريد تا به استخوان‌هاي برهنه برسد و جان‌هاي لولي را مجموع كند. سرگشته‌ي «حافظيه»، به سنگ مرمر گور كه بالاي آن صفه‌ي بي‌معنا هم نيست، نگاه نينداختم. گفتم با آن گنبدي كه بر تو ساخته‌اند، دوباره از آسمان و حسرت فرشتگان محرومت كرده‌اند ...»

شهریار مندنی پور این گونه داستانش را آغاز می کند.

اولین باری بود که از او چیزی می خواندم.همین چند خط اول چنان میخکوبم کرد که فهمیدم از زیر سنگ هم که شده این کتاب را پیدا خواهم کرد.

دفعه اولی بود که چنین متنی می خواندم.متنی کاملاً نو به همراه پشتوانه ای عظیم از آنچه که ادبیات ایران را به امروز رسانده است.حس می کنم مندنی پور به آنچه که در ادبیات کهن ارج نهاده شده واقف است. به قول سیمین : « مندنی پور دستانی پولادین دارد و بر این دستان دستکش مخملی پوشیده.»

خمیر مایه بی نظیر داستان به همراه تکنیک بدیع مندنی پور داستانی جاودانه پدید آورده است.نوشتن مندنی پور تقلیدی و یا پیروی از سبک کسی نیست،او خود سرچشمه است.بوی تازگی می دهد و این تازگی را با چنان قدرت و جلایی نشان می دهد که تحسین این متن بی مانند اجتناب ناپذیر است.

وقتی که پیش می روی حس می کنی تمام آن ها را که تو دوست داری و می ستایی،مندنی پور هم دوستشان دارد.می توانی جای پای این علاقه را ببینی،از حافظ تا هدایت وجودشان در داستان های او حس می شود تا جایی که در داستان " آیلار" خود هدایت یکی از شخصیت های اصلی می شود.

قدرت مندنی پور در توصیف فضا ها و انتقال حسی که در این فضا باید جاری باشد تا داستان به مقصود خود برسد اعجاب انگیز است.مندنی پور پیش از آن که نویسنده باشد به شاعر است.این شعر اوست که ما داستانش می خوانیم.وقتی که کلمه کلمه را می خوانی حس می کنی که شاعری واگویه های ذهنش را برای سرودن شعرش روی کاغذ آورده است.داستان مندنی پور همان چیزی است که اگر بماند شعر را می زاید اما پیش از قالب گرفتن به ما ارائه شده.او با حافظ زندگی کرده،با کلمه کلمه آن غزل ها زیسته،خیام و دنیای شگفتش را درک کرده وبا همان دغدغه های ذهن هدایت کلنجار رفته است.

در داستان اوجملاتی هست که شاید هیچگاه در هیچ جای دیگری نخوانی. به این جملات توجه کنید:

 

نمي‌داني چقدر آرزو دارم كه يكبار با آن چشم‌هايت، به خاطر من به من نگاه كني. يك گلدان گِلي مي‌شوم كه نقش چشم‌هايت روي آن كشيده شده. مي‌روم زير خاك كه هزار سال ديگر برسم دست آدمي‌كه بدون ترس بتواند بگويد دوستت دارم.

 

من دفعه اولی که این را خواندم خشکم زد.اگر کاره ای بودم می دادم این را روی فرهادتاش(فرهاد تراش) بیستون حک کنند،همانجا که فرهاد تراشید و صافش کرد ولی نتوانست چیزی رویش بنویسد،شاید دنبال این جمله می گشت که مندنی پور گفته.کاش می توانستم آنجا حک کنم این جمله را، تا هزار سال بعدآدمی بخواندش که ...

و این یکی :

پيشاني‌ات مثل ماه است كه وقتي عصر باران آمده و ابرها رفته‌اند، درآمده. راز را روي ماه نگذار، همه مي‌بينند...

كاشكي من در زمان يكي از پيغمبرها بودم. جلو پايش زانو مي‌زدم و رازم را مي‌گفتم. آدم‌ها حالا دوست دارند رازها را خوار و خفيف كنند....

آن قدر نحيف شده بود كه از تنش يك كوزه هم در نمي‌آيد. كاشكي مرا به جايش خاك مي‌كردند. چه پياله‌هاي قشنگي، چه گلدان‌هاي قشنگي مي‌شود ساخت از گِلم. رنگِ لعاب لازم ندارد. خودش رنگ دارد. رنگ خون دل، رنگ چشم‌هاي تو. رنگ گيلاس لب‌هاي تو. بي بي عطري مي‌گفت بگو اگر كسي به دلت هست، بگو كجاست بروم خواستگاري. مي‌گفتم تو با اين پاهاي عليلت كجا مي‌خواهي بروي. دنيا خيلي دور است از خانه‌ي ما...

چه می شود گفت جز اینکه مندنی پور یک عاشق است شیدا تر از خیلی ها وعاشقانه می فهمد... وقتی همین داستان " شرق بنفشه" را می خوانید واستحاله عرفانی تدریجی "ذبیح" از عاشقی در سکون و سکوت تا سلوک "حلاج" گونه ی او را می بینید جز به تحسین نمی توان لب گشود.

کتاب "شرق بنفشه" شامل نه داستان است : شرق بنفشه،شام سرووآتش،آیلار، سالومه، ناربانو،مهمان(انسیه) ، کهن دژ،هزار و یک شب،باز رو به رود.

داستان "آیلار" را از همه بیشتر دوست می دارم.این داستان را مندنی پور به سیمین دانشور تقدیم کرده.حس عجیبی دارد این داستان.حکایت عشقی است نافرجام.از همان جمله های آغازین نافرجامی این عشق هویداست و هیچ تلاشی برای پنهان کردن پایان داستان صورت نگرفته وبرای غافلگیری خواننده کم فروشی نکرده اما کششی که خواننده را شیفته می کند مثال زدنی است.می دانی که شکستی بی رحم و غیر منصفانه در انتظار عشقی شکننده و نحیف است اما پس از راه افتادن این قافله گویی فرجام و نافرجام رنگ می بازند،هجران و وصال به یکدیگر تبدیل می شوند و معنای جدیدی از رنجی لذت بخش و مسیح وار ظاهر می گردد.مسیح وار از آن جهت که پایان و تصلیب وتاج خاررا همه مطلعند اما جز پیش رفتن و سرگشته تر شدن و عاشق ماندن لذتی نمی گزینند.

چند گزیده از "آیلار":

 
نیست،نیست توی چشم هام.نه شعر هست،نه دانایی هست که لایق شما باشد خانم و برای من که هر شامگاه زنم را به خاک می سپارم در قبرستان این شهر تراخم و وبا،همیشه هیچ وقت هیچ امیدی نبوده...سایه ی عسل و اقاقیاست ته چشم هات...چطور بگویم؟خانم آن قدر قشنگید، فرشته و شیطان می فهمند فقط.

 و همچنین:

سرد است آیلار و من می ترسم از نوای ویولن مرد دائم الخمر مسکویی که روبروی سفارت شوروی ،چهارشنبه ها می نوازد و چشم های گریخته اش پر از اشک می شوند،من می ترسم که نکند هدایت راست گفته باشد عشق آدم ها را ،اما اعلامیه ها فریاد می زنند و روزنامه ها فریاد می زنند و طرفدارهای حزب ها فریاد می زنند و هیچ کس گوش نمی دهد که ویولن زن عاشق است و هیچ کس نمی بیند زن قرمز پوشی را که یک سال است گوشه میدان فردوسی،ساعت پنج عصر می ایستد،منتظر محبوبی که از پارسال سر قرار نیامده و می ترسم چون معلوم است که زن می خواهد سال ها آنجا انتظار بکشد تا چیزی گفته باشد قبل از مرگ،اما میدان «حسن آباد» رد پای ما بر برف ،تا فردا هم نمی ماند و سی سال دیگر هیچ اثری نمانده از با هم شادی و رنج بودن ما و نگاه امشب ما به آن شیروانی های قشنگ گنبدی...

 

 و این بخش از داستان "سالومه":

 

بهش می گویم در روزهای ابری مدام ،رنگ موهای تو جلایی ندارد.آفتاب اینجا موهایت را می درخشاند .شاید ستوان،اینجا مرده که تو را به این زمین بکشاند.تو با بقیه تان فرق داری .در زمین خودت حرام می شوی بچه ات گم می شود میان بچه های مو طلایی چشم آبی.گم می شوی میان پیره زن های خاموش نشسته روی نیمکت پارک ها،چطور مطمئنی که به پیری برسی...

 

به نظر من کسی که به ادبیات ایران علاقه دارد و داستان های معاصر را دنبال می کند اگر شرق بنفشه مندنی پور و بخصوص داستان های " شرق بنفشه،آیلار،سالومه وناربانو" را نخوانده باشد خلأ عظیمی در ادبیات ذهنش باقی خواهد ماند.

مصرانه خواهش می کنم که هر طور شده کتاب را که در بازار هم به راحتی پیدا می شود بخرید.

در این جا داستان "شرق بنفشه "که اولین داستان این کتاب است را می گذارم تا عزیزان حظ ببرند و شوقی پیدا کنند که کتاب را برای باقی قصه ها بخوانند.


متن کامل داستان شرق بنفشه در پستوی خم خانه ما


ضمناَ عزیزان می توانند کتاب صوتی "شرق بنفشه " را با صدای "راوی ظهر جمعه" به صورت فایل MP3 دانلود کنند.

 

دانلود کتاب صوتی "شرق بنفشه" از "شهریار مندنی پور"


 

ماه هاست که می خواستم این مطلب را اینجا بگذارم.خدا را سپاس که محقق شد.

 

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 11:37  توسط نادر  | 

"سنگی بر گوری" را نمیدانم خوانده اید یا نه. من این کتاب را اخیراْ "شنیده خواندم" !

اگر جلال را دوست دارید یا به آن دوران نویسندگی در ایران علاقمندید یا اینکه می خواهید با دغدغه های کاملاْ شخصی یک نویسنده اندیشمند و جریان ساز آشنا شوید خواندن "سنگی بر گوری" کار درستی خواهد بود.

نثر شیرین و روان همیشگی جلال و از همه مهمتر بی پروایی و شجاعت بی نظیر  او در ابراز  احساسات شخصی و در انظار گذاشتن  زندگی خصوصی خود او و سیمین ستودنی است.

به دلیل حجم زیاد کتاب و سهولت در دانلود کل کتاب به شش قسمت کم حجم تقسیم شده  و مشکلی در دریافت فایل ها وجود ندارد.مطمئن باشید که ارزش زمان دانلود شدن را دارد.

شنیده بخوانید عزیزان!

سنگی بر گوری -قسمت اول                                        سنگی بر گوری- قسمت چهارم

سنگی بر گوری-قسمت دوم                                        سنگی بر گوری -قسمت پنجم

سنگی بر گوری-قسمت سوم                                      سنگی بر گوری-قسمت ششم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 9:18  توسط سینا  | 

پاییز بهاریست که عاشق شده است ...

پاییز هم آمد و شکر خدا کسی نتوانست جلوش را بگیرد...بوی مدرسه و مداد و دفتر و هم کلاسی و آقا معلم در فضا پراکنده است.

با اینکه سال ها از روزگار مدرسه گذشته هنوز همان حس تشویش و نگرانی و دلهره  با نام " مهر ماه" تمام وجودم را فرا می گیرد.می دانم که خیلی ها این طوری هستند.

کرمانشاه در پاییز زیباست ...این همه رنگ آتشی به شاخ و برگ و درخت و هرچه که هست می بارد.این بوم به این زیبایی را جز ستایش چه توان کرد...از دست و زبان که...

به افتخار ماه مهر و پاییز و هم کلاسی و تمام آن ها که نام "روز اول مدرسه" هنوز تپش قلبشان را تپنده تر می کند و به یاد و ارج تنها معلم خوب تحصیلم که معلم ادبیات راهنماییم بودند  دو کتاب صوتی  یکی از بزرگترین معلمان - جلال آل احمد ـ را این جا می گذارم تا دوستان اگر مایل بودند این کتاب ها را "شنیده بخوانند" !

اگر خدا بخواهد پس از این هم کتاب هاب صوتی بیشتری در دسترس دوستان قرار خواهد گرفت.

کتاب ها به صورت فایل MP3 می باشند.برای دانلود روی لینک کلیک راست کرده و گزینه Save Target As را انتخاب کنید. 

 

دید و بازدید -جلال آل احمد

جشن فرخنده - جلال آل احمد

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت 10:8  توسط سینا  |