یکی از بزرگان را اجل سر رسید ، ندا داد که جمله فرزندان گرد آیند ، چو ایشان به نزد پدر شدند گفت : ای عزیزان شما را پندی دهم که چون به آن عمل نمائید اسباب راحتی تان تا پایان عمر حاصل آید هم چنانکه من عمر را به عشرت و مکنت سر کردمی .
گفتند ای پدر بازگوی که جمله مشتاقیم و شنوا.
گفت ای عزیزان آدمی را نشاید که بی جهت خود را به عذاب افکند و از بهر نسیه نقد را وانهد ، باری پس از من هیچ گاه به گرد قرآن و نماز و ... نروید که جز به فردا و نسیه حوالت ندهند ، اما هیهات که از دزدی دست نکشید که این را لقه ایست چرب و گوارا که فی الفور نقد شود و کام دل برآرد که بزرگان گفته اند: سیلی نقد به از حلوای نسیه





