ستايش
زوربا كتابي است كه نخواندن آن زيان بزرگي به زندگيم وارد مي كرد.
نعمت بزرگي است كه بتوان تمام آن چه را كه سال ها حس كرده اي و ديده يا شنيده اي اما به صحت آن ها مطمئن نبوده اي،يكجا و منسجم در قالب سفري به همراه زوربا دوباره به دست بياوري و اين بار با يقين.
هركسي بايد يك بار اين كتاب را بخواند و هرچه زودتر اين كتاب خوانده شود از آن وديعه گرانمايه كه نامش زندگيست شور و شعف و لذت فراوانتري عايد مي شود.

موهبت عظيم زندگي كه در دستان مانهاده شده و ما ممكن است "سر تاقچه عادت " آن را به سادگي از ياد ببريم. بخصوص كه در اين كشور گل و بلبل همه ما مستعد درنورديدن سراشيب بدبختي به سوي قهقرا هستيم.
خانواده،مدرسه،دانشگاه ،محيط كار و در كل تمام جاهايي كه بتوان اجتماع ناميد زير سايه ي خفه كننده ي اين بخار غليظ مسموم نا اميدي است و نبايد ها و نا ممكن ها زندگي ما را مي جوند و هر لحظه ي گرانبهايي را كه مي توانيم صرف مهرورزي كنيم از ما مي ربايند.
با خش خش برگهاي پياده رو معاشقه كردن و ستودن اشعه خورشيد وقتي كه يك لكه نور روي حوض آب مي اندازد و آن شكوه عظيم ازلي را در پر زندن گنجشگكي شاهد بودن و در سيلان دل دادگي غوطه زدن و درك كيفيت عشق .
و اين كه عشق تنها براي دادن است نه گرفتن ... يك جاده يك طرفه.
مي دانم كه اگر عشق نورزم هيچ نيستم.
سپاس تو را، نيكوس كازانتزاكيس.